مصاحبه اي که عاملان جنايت را معرفي مي کند / سندي در مورد قتل محمدي
يک روز بعد از مرگ اکبر محمدي در زندان اوين، در حالي که ماموران قوه قضاييه و اداره زندان ها با احضار زندانيان همبند اکبر محمدي در حال تلاش براي صورت دادن سناريوئي به اين ماجرا هستند، مصاحبه يک روز قبل پدر منوچهر و اکبر محمدي بزرگ ترين دليل مانع اداره زندان ها براي عادي نشان دادن مرگ اين دانشجوي زنداني است.
پدر منوچهر و اکبر محمدي روز يکشنبه در مصاحبه اي با راديو فردا بر اساس گزارش هائي که زندانيان همبند فرزندش به وي داده بودند اعلام داشت که زندانبابانان سعي دارند با کتک اکبر را وادار کنند که اعتصاب غذايش را بشکند و با توجه به ناراحتي روحي و تشنج عصبي و مشکل ديسک کمر وي وضع بدي دارد.
در اين مصاحبه که يک روز قبل از اعلام مرگ اکبر محمدي از راديو فردا پخش شد، آقاي محمدي در جواب مهديه جاويد گفته است اکبر در شرايط جسمي بدي به سر مي برد و در حالي که به شدت نگران بوده است افزوده ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه مي گذرد، اين رژيم چه به سر بچه هاي ما مي آورد .بچه هاي ما را دارند زير شکنجه از بين مي برند. چرا؟
کارشناسان معتقدند با وجود اين که کارکنان اطلاعات و دادستاني که بعد از تشکيل دولت جديد همسو و همراه هستند تلاش دارند تا ماجراي مرگ اکبر محمدي را يک مرگ غيرمترقبه ولي طبيعي جلوه دهند مصاحبه پدر اين دانشجوي زنداني بزرگ ترين برگه اي است که مانع از سناريوسازي مي شود و تصميم گيرندگان ناچار خواهند بود به گروه هاي تحقيق امکان بررسي بدهند و از جمله شرايط را براي کالبد شکافي و بررسي هاي مستقل ايجاد کنند.
مهديه جاويد، خبرنگار راديو فردا روز يکشنبه از آقاي محمدي پرسيده بود: شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟ و وي جواب داده بود گزارشي که از همبندان اکبر به ما دادند، حتي گزارشي که از درمانگاه به ما مي رسد. او در وضعيت بسيار بدي نشان مي دهد. آقاي محمدي که در هنگام اين مصاحبه در ترکيه بود اظهار داشت که خود و وکلاي فرزندانش با آن ها ملاقاتي نداشته اند.
بعد از دستگيري اکبر و منوچهر محمدي، خواهر آن ها در اروپا فعاليت هائي در جهت آگاهي جامعه بشري از وضعيت آن ها انجام داد و به گفته پدر اين اواخر فرزند کوچک وي رضا نيز به ترکيه متواري شده است. به گفته آقاي محمدي: "بچه هاي ما را دارند زير شکنجه از بين مي برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه مي خواهد؟ همه ما را متواري کرده. بچه هاي ما را زير لگد دارند مي کشند. از جان خانواده ما چه مي خواهند، ما را دارند از بين مي برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار مي کنند؟ بچه هاي ما را متواري کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمي دانم اکبر من در چه حالي است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايي که به ما رسيده است از زندانيان سياسي داخل اوين. از شما خواهش مي کنم صداي نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد."
واکنش وکيل محمدي
نعمت احمدي، از وکلاي اکبر محمدي شب گذشته در مصاحبه اي با روز گفت تمام افرادي که دستور دستگيري مجدد او را صادر و دارو به وي نرساندند در کشته شدنش مقصر هستند، چرا که وي از نه روز قبل در اعتصاب بود . چند روز قبل از آن با من تماس گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند. اين ها حتي داروهايم را در اختيار من نمي گذارند.
اکبر محمدي ماه گذشته در مرخصي بيرون از زندان بود، اما گويا بر اساس تصميم واحدي از سوي وزارت اطلاعات وي و مدتي بعد احمد باطبي به زندان برگردانده شدند. نعمت احمدي مي گويد من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل پيشتر کليه اطباي زندان اوين تشخيص دادند که او تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طي اين مدت مشکلات متعددي براي آسم، براي ريه هاش، براي نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب مي کنم و اين را يک درگذشت ساده تلقي نمي کنم و از آيت الله شاهرودي مي خواهم کليه افرادي که دستور دستگيري وي را دادند و از آمل به تهران منتقلش کردند و کساني که در زندان اوين با توجه به بيماري تائيد شده وي داروهايش را به او ندادند تحت بازجوئي قرار گيرند.
با توجه به اين که وکلاي اکبر باطبي دانشجوي ديگري که زنداني شده است خبر داده اند که او نيز در بازگشت اعلام داشته است که اعتصاب غذا مي کند. گفته مي شود اکبر باطبي از سه روز قبل در بند عمومي نيست و ارتباط وي با خارج قطع است و به احتمال زياد در بند انفرادي به سر مي برد
يک روز بعد از مرگ اکبر محمدي در زندان اوين، در حالي که ماموران قوه قضاييه و اداره زندان ها با احضار زندانيان همبند اکبر محمدي در حال تلاش براي صورت دادن سناريوئي به اين ماجرا هستند، مصاحبه يک روز قبل پدر منوچهر و اکبر محمدي بزرگ ترين دليل مانع اداره زندان ها براي عادي نشان دادن مرگ اين دانشجوي زنداني است.
پدر منوچهر و اکبر محمدي روز يکشنبه در مصاحبه اي با راديو فردا بر اساس گزارش هائي که زندانيان همبند فرزندش به وي داده بودند اعلام داشت که زندانبابانان سعي دارند با کتک اکبر را وادار کنند که اعتصاب غذايش را بشکند و با توجه به ناراحتي روحي و تشنج عصبي و مشکل ديسک کمر وي وضع بدي دارد.
در اين مصاحبه که يک روز قبل از اعلام مرگ اکبر محمدي از راديو فردا پخش شد، آقاي محمدي در جواب مهديه جاويد گفته است اکبر در شرايط جسمي بدي به سر مي برد و در حالي که به شدت نگران بوده است افزوده ما انتظار داريم سازمان ملل برود به زندان اوين ببيند چه مي گذرد، اين رژيم چه به سر بچه هاي ما مي آورد .بچه هاي ما را دارند زير شکنجه از بين مي برند. چرا؟
کارشناسان معتقدند با وجود اين که کارکنان اطلاعات و دادستاني که بعد از تشکيل دولت جديد همسو و همراه هستند تلاش دارند تا ماجراي مرگ اکبر محمدي را يک مرگ غيرمترقبه ولي طبيعي جلوه دهند مصاحبه پدر اين دانشجوي زنداني بزرگ ترين برگه اي است که مانع از سناريوسازي مي شود و تصميم گيرندگان ناچار خواهند بود به گروه هاي تحقيق امکان بررسي بدهند و از جمله شرايط را براي کالبد شکافي و بررسي هاي مستقل ايجاد کنند.
مهديه جاويد، خبرنگار راديو فردا روز يکشنبه از آقاي محمدي پرسيده بود: شما اين خبرها را از کجا گرفتيد؟ و وي جواب داده بود گزارشي که از همبندان اکبر به ما دادند، حتي گزارشي که از درمانگاه به ما مي رسد. او در وضعيت بسيار بدي نشان مي دهد. آقاي محمدي که در هنگام اين مصاحبه در ترکيه بود اظهار داشت که خود و وکلاي فرزندانش با آن ها ملاقاتي نداشته اند.
بعد از دستگيري اکبر و منوچهر محمدي، خواهر آن ها در اروپا فعاليت هائي در جهت آگاهي جامعه بشري از وضعيت آن ها انجام داد و به گفته پدر اين اواخر فرزند کوچک وي رضا نيز به ترکيه متواري شده است. به گفته آقاي محمدي: "بچه هاي ما را دارند زير شکنجه از بين مي برند. چرا؟ اين رژيم از ما چه مي خواهد؟ همه ما را متواري کرده. بچه هاي ما را زير لگد دارند مي کشند. از جان خانواده ما چه مي خواهند، ما را دارند از بين مي برند. خانه ما را آتش کشيدند، به جان ما دارند چه کار مي کنند؟ بچه هاي ما را متواري کردند. اين به خاطر ابراز عقيده است فقط؟ نمي دانم اکبر من در چه حالي است، زير شکنجه قرار دارد. اين گزارش هايي که به ما رسيده است از زندانيان سياسي داخل اوين. از شما خواهش مي کنم صداي نحيف ما را به گوش جهانيان برسانيد."
واکنش وکيل محمدي
نعمت احمدي، از وکلاي اکبر محمدي شب گذشته در مصاحبه اي با روز گفت تمام افرادي که دستور دستگيري مجدد او را صادر و دارو به وي نرساندند در کشته شدنش مقصر هستند، چرا که وي از نه روز قبل در اعتصاب بود . چند روز قبل از آن با من تماس گرفت و گفت من وارد اعتصاب غذا شدم و تا آخر خواهم ماند. اين ها حتي داروهايم را در اختيار من نمي گذارند.
اکبر محمدي ماه گذشته در مرخصي بيرون از زندان بود، اما گويا بر اساس تصميم واحدي از سوي وزارت اطلاعات وي و مدتي بعد احمد باطبي به زندان برگردانده شدند. نعمت احمدي مي گويد من تعجب کردم از اينکه اولا چرا بازداشت شد، زيرا دو سال و نيم قبل پيشتر کليه اطباي زندان اوين تشخيص دادند که او تحمل زندان را ندارد و بايد در خارج از کشور درمان شود، و طي اين مدت مشکلات متعددي براي آسم، براي ريه هاش، براي نخاعش وامثال اينها داشت و من تعجب مي کنم و اين را يک درگذشت ساده تلقي نمي کنم و از آيت الله شاهرودي مي خواهم کليه افرادي که دستور دستگيري وي را دادند و از آمل به تهران منتقلش کردند و کساني که در زندان اوين با توجه به بيماري تائيد شده وي داروهايش را به او ندادند تحت بازجوئي قرار گيرند.
با توجه به اين که وکلاي اکبر باطبي دانشجوي ديگري که زنداني شده است خبر داده اند که او نيز در بازگشت اعلام داشته است که اعتصاب غذا مي کند. گفته مي شود اکبر باطبي از سه روز قبل در بند عمومي نيست و ارتباط وي با خارج قطع است و به احتمال زياد در بند انفرادي به سر مي برد
خليل بهراميان، وکيل اکبر محمدي: / هشدار؛ دانشجويان زنداني در خطر مرگ
اکبر محمدي در زندان مرد. خبر چند کلمه بود و حکايت هزار هزار. از جنبش دانشجويان در 18 تير ماه، بيش از هفت سال گذشته، اما آنان که چشم دانشجويان را از حلقه درآوردند، آنان را زير چماق هاي خود از راهرو مرگ گذراندند، بدن هاي خرد شده شان را از پنجره ها به بيرون پرتاب کردند و در دوران زندان، با آنها آن کردند که قرون وسطاييان رو روسپيد، هنوز تشنه اند. تشنه خون.
اکبر محمدي، که ديشب در سلول اينان جشم بر جهان بست، روز 5 مرداد خود از اين فاجعه خبر داده بود. او که از اولين روز مرداد داغ، در اعتراض بر نامردمي که در حق او روا مي شود، دهان بر قوت بسته بود، چنين نوشت:
"به نام يزدان پاک
به مدت 7 سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي، که ديشب در سلول اينان جشم بر جهان بست، روز 5 مرداد خود از اين فاجعه خبر داده بود. او که از اولين روز مرداد داغ، در اعتراض بر نامردمي که در حق او روا مي شود، دهان بر قوت بسته بود، چنين نوشت:
"به نام يزدان پاک
به مدت 7 سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاي جسمي و روحي را طي اين مدت تحمل کرده ام. به دليل قرار گرفتن زير انواع شکنجه هاي قرون وسطايي در طي بازجويي هاي اوليه به انواع بيماريها از جمله ديسک کمر مبتلا شده ام که در نتيجه شدت گرفتن ديسک کمرُ مسئولين امنيتي از ترس اينکه اين بيماري منجر به فلج يا مرگ اينجانب گردد و رسوايي آن برفضاحت هاي پيشين آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئوليت آنچه بر سر من آورده اند گريبانگيرشان نشود، زيرعنوان [ مرخصي نامحدود] مرا از زندان بيرون فرستادند.
در دوران مرخصي استعلاجي براي معالجه بيماري ام به متخصصين مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخليه مايع نخاعي انجام اين عمل در داخل کشور مقدور نيست و به ناچار کژدار و مريز اين مدت را با مصرف دارو سپري کردم.آقايان وقتي متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاريخ 19 تيرماه 1385 مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف يک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهداري زندان براي ادامه مداوا بي نتيجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهين روبرو شده ام.
از اين رو اکنون که مسئولين مرگ با ذلت را براي من تدارک ديده اند،ُ تصميم دارم زير بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرايط اسارت بميرم، نوع مرگ خود و شرايط آن را خود تعيين کنم. از اين رو اعلام ميدارم در صورتي که مسئولين مربوطه به خواست قانوني ام پاسخ ندهند، براي آزادي خود جهت مداوا و همچنين در اعتراض به نقض سيستماتيک حقوق بشر در حکومت جمهوري اسلامي و نيز براي آزادي کليه زندانيان سياسي از تاريخ اول مرداد 1385 به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقي براي اينجانب مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند.
اکبر محمدي- دانشجوي زنداني - متهم رديف اول کوي دانشگاه تهران
زندانبانان که گويي اين مرگ تدريجي را انتظار مي کشيدند، در روز 3 مرداد، هنگام مراجعه وکيل اکبر محمدي به زندان، او را از ملاقات باز داشتند و به اين علت که: چون در اعتصاب غذا به سر مي برد، ممنوع الملاقات است. بهراميان در همان روز اعلام کرد: "موكلم از حقوق يك زنداني بهرهمند نيست و با وجودي كه شش سال از حبس وي ميگذرد، تاكنون يك بار به مرخصي آمده است."
و به اين ترتيب اکبر محمدي درحالي وارد چهارمين روز اعتصاب خود شد که بنا بر گفته "ساير زندانيان در زندان اوين وضعيت جسماني او رو به وخامت" مي رفت.
رئيس اندرزگاه [اوين] با فراخواندن اکبرمحمدي وي را تهديد کرد که در صورت ادامه اعتصاب غذا وي را به سلول انفرادي زندان رجايي شهر منتقل خواهند کرد.انگار که به يک جنايتکار خطرناک، خبر از رفتن به زنداني هراسناک تر را بدهند.
و درست در همان لحظه که آقايان، طناب دار او را مي بافتند، "اکبر محمدي... به علت ضعف جسماني شديد، در بند 350 زندان اوين بيهوش شد و توسط همبندان خود به بهداري زندان انتقال يافت. بر اساس اين خبروضعيت اکبر محمدي در پي 5 روز اعتصاب غذا با وجود بيماريهاي پيشين وي، وخيم" بود. اما از مهرورزي خبري نبود. هر چه بود تهديد بود و تهديد:"حراست زندان با رو در رو کردن اکبر محمدي با برادرش منوچهر محمدي در زندان سعي بر شکستن اعتصاب غذاي اکبر محمدي از طريق برادرش" کرد، اما "محمدي ضمن پاي فشاري بر خواسته هاي خود بر ادامه اعتصاب غذا به عنوان تنها حربه" اصرار کرد. او عزمش را جزم کرده بود که "تن به ذلت ندهد" و نوع "مرگ خويش را خويش انتخاب کند."
در اينجا بود که زندانيان ديگر، که آنان را نيز حال و روز بهتر نيست، به حمايت از او برخاستند:
"اکبر محمدي که هفت سال پيش در جنبش دانشجويي 18 تير سال 1378 دستگير شد، بدليل شکنجه هاي وارده در بازداشتگاه توحيد، به انواع بيماريها دچار گرديد. وضعيت او به لحاظ ديسک کمر و مسائل ديگر به گونه اي بود که سه بار زير عمل جراحي رفت و شرايط او به نوعي اسفناک گرديد که مسئول امنيتي و قضايي، از ترس اينکه مبادا در زندان بميرد و زهرا کاظمي ديگري روي دست آنها بماند، حدود دو سال پيش او را به مرخصي نامحدود فرستادند. متأسفانه با روي کار آمدن دولت جديد که نام خود را دولت مهرورزي گذاشته است ، چندين ماه پيش مجدداً او را به زندان بازگردانده اند.
اکبر محمدي اين دانشجوي زنداني، که بدليل مقاومت در زير شکنجه بعنوان اسوه مقاومت مطرح شده بود، اينک شش روز است که در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذاي نامحدود زده است. متأسفانه بدليل وضعيت جسمي اش شب گذشته کنترل خود را از دست داده و بصورت نيمه بيهوش توسط دوستان زندانيش، به بهداري زندان اوين منقل گرديد. شرايط او به گونه اي است که همگي ما را نگران کرده است و به همين دليل از تمامي مجامع مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از مرز، دعوت مي کنيم که براي دفاع از اکبر محمدي بپاخيزند."
نامه، امضاي حشمت الله طبرزدي، منوچهر محمدي، احمد باطبي، بهروز جاويد تهراني، محمدرضا خوانساري، مهرداد لهراسبي، ارژنگ داوودي، خالد هرداني، امير حشمت ساران، ولي الله فيض مهدوي، اسد شقاقي، خليل شالچي، افشين باايماني، سيامک پورزند، هاشم شاهين نيا، شاهين آريا نژاد، شهرام پور منصوري، جعفر اقدامي، محمدرضا رجبي، حيدرقلي سلطاني، محمد نيکبخت، ناصر خيراللهي و ابراهيم مؤمني را پاي خود داشت.
اما اين صداهاي زنداني نيز، ره به جايي نگشود. تا به گزارش کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر "اکبرمحمدي دانشجوي زنداني در نهمين روز اعتصاب غذاي خود... در حمام زندان اوين دچار ايست قلبي شد و تلاش پزشکان زندان نيز براي احياي وي بي نتيجه ماند" و رسيد به خبر. خبري که تنها چند کلمه بود: "اکبر محمدي در ساعات پاياني شب گذشته از دنيا رفت."
و حالا که اين موکل ديگر نيست، خليل بهرامي، با هشدار درباره خطري که منوچهر محمدي، برادر اکبر، و احمد باطبي را تهديد مي کند، به روز مي گويد: "اکبر محمدي در بهداري يک سکته کرده بود، ولي معلوم نيست به جه عنوان کسي را که سکته کرده دوباره به بند منتقل مي کنند. در آنجا او سکته دوم را مي کند که منجر به مرگ مي شود. آن طوري که من شنيدم او را در خود بهداري هم تحت فشار قرار داده اندف دست و پايش را به تخت مي بندند که اعتراض نکند، و دهانش را باچسب مي بندند که صدايش بيرون نرود. در اين مدت شکنجه هاي رواني بسيار سنگيني نسبت به او اعمال مي کنند و در نتيجه او مي ميرد، و يا در واقع به نظر من کشته مي شود."
حالا پيکراين"اکبر" که نمي خواست تن به ذلت بدهد "براي کالبد شکافي" روي تخت سرد "بيمارستاني در سعادت آباد" است. تن زخم خورده اي که اگر مي توانست به سخن درآيد از غل و زنجيري مي گفت که درست يک روز قبل "همزمان با بازديد هيئتي ازمجلس از زندان اوين"، بر تن بيجان اکبر محمدي زده بودند.تني پاره پاره که جاي جاي آن رد شکنجه و تازيانه جلاد بود.از دهاني سخن مي گفت که بر آن چسب زده بودند تا راه کلام و فرياد را بر او ببندند. و از يک تشنگي تاريخي که که ميراث يزيد بود. به اين کبوتر، گاه سر بريدن، آب نداده بودند.
خليل بهراميان، بر اين مرده چه خواهد کرد؟ پاسخش چنين است: "من خود را براي يک اعلام جرم عليه مسئولين و کساني که او را بار ديگر به زندان برگرداندند آماده مي کنم. زيرا پزشکان قانوني اعلام کرده بودند که او به خاطر وضعيت روحي و جسمي، و انواع ناراحتي هاي قلبي وکمر و غيره و غيره، که حاصل شکنجه هاي قبلي بوده، نبايد به زندان برگردد. حالا آن کسي که دستور بازگرداندن او را به زندان داده، خواه ناخواه عامل فوت وي است. هر مقامي که بوده بايد قانونا تحت پيگرد قرار گيرد."
و آيا اين وکيل، به اين "پيگرد قانوني" اميدي دارد؟ مي گويد: "من کار خودم را مي کنم. با تمام قدرت. من بايد براي احقاق حقوق مردم مبارزه ام را بکنم؛ اما احتمال رسيدن به نتيجه ضعيف است. نتيجه را بايد مردم ايران ببينند، آنها بايد کاري کنند تا جلوي اين خرابکاري ها گرفته شود."
بخصوص آنکه "منوچهر محمدي هم در وضعيت بسيار خطرناکي است و خطر مرگ او را هم تهديد مي کند و هر لحظه احتمال مرگش مي رود. من الان با او ملاقات داشتم. در وضعيت بسيار بدي است، يا کارش به جنون مي کشد، يا سکته مي کند.من در اين مورد به رئيس زندان و معاون دادستان هشدار داده و با آنها اتمام حجت کرده ام. اگر اين شيوه ادامه يابد، نفر دوم منوچهر محمدي است، و بعد احمد باطبي که او هم در وضعيت خطرناکي است. به نظرم يک جرياني هست که احتمالا حذف فيزيکي يکي يکي اين بچه ها را در نظر دارد."
حالا احمد باطبي را هم برده اند. به ضرب و شتم، در برابر چشمان تازه عروسش، و به جايي نامعلوم. احمد باطبي ديگر متهم کوي دانشگاه تهران است که از حدود 1 سال پيش با گذراندن نيمي از دوران حبس 15 ساله خود به مرخصي آمده بود، تا جان رنجور را درمان بخشد. مامورين اطلاعاتي، که باز هم معلوم نيست "به کدام يک از نهادهاي امنيتي" دولت اسلامي وابسته اند، احمد را برده اند تا بر جان نرم او، انقلابي نرم را به اثبات برسانند. باطبي ، منوچهر محمدي و ديگر زندانيان را نيز سرنوشتي چون اکبر در انتظارست؟ اکبري که نوشت: "واضح است که در صورت بروز هر گونه اتفاقي براي اينجانب، مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند." هر گونه اتفاق
و به اين ترتيب اکبر محمدي درحالي وارد چهارمين روز اعتصاب خود شد که بنا بر گفته "ساير زندانيان در زندان اوين وضعيت جسماني او رو به وخامت" مي رفت.
رئيس اندرزگاه [اوين] با فراخواندن اکبرمحمدي وي را تهديد کرد که در صورت ادامه اعتصاب غذا وي را به سلول انفرادي زندان رجايي شهر منتقل خواهند کرد.انگار که به يک جنايتکار خطرناک، خبر از رفتن به زنداني هراسناک تر را بدهند.
و درست در همان لحظه که آقايان، طناب دار او را مي بافتند، "اکبر محمدي... به علت ضعف جسماني شديد، در بند 350 زندان اوين بيهوش شد و توسط همبندان خود به بهداري زندان انتقال يافت. بر اساس اين خبروضعيت اکبر محمدي در پي 5 روز اعتصاب غذا با وجود بيماريهاي پيشين وي، وخيم" بود. اما از مهرورزي خبري نبود. هر چه بود تهديد بود و تهديد:"حراست زندان با رو در رو کردن اکبر محمدي با برادرش منوچهر محمدي در زندان سعي بر شکستن اعتصاب غذاي اکبر محمدي از طريق برادرش" کرد، اما "محمدي ضمن پاي فشاري بر خواسته هاي خود بر ادامه اعتصاب غذا به عنوان تنها حربه" اصرار کرد. او عزمش را جزم کرده بود که "تن به ذلت ندهد" و نوع "مرگ خويش را خويش انتخاب کند."
در اينجا بود که زندانيان ديگر، که آنان را نيز حال و روز بهتر نيست، به حمايت از او برخاستند:
"اکبر محمدي که هفت سال پيش در جنبش دانشجويي 18 تير سال 1378 دستگير شد، بدليل شکنجه هاي وارده در بازداشتگاه توحيد، به انواع بيماريها دچار گرديد. وضعيت او به لحاظ ديسک کمر و مسائل ديگر به گونه اي بود که سه بار زير عمل جراحي رفت و شرايط او به نوعي اسفناک گرديد که مسئول امنيتي و قضايي، از ترس اينکه مبادا در زندان بميرد و زهرا کاظمي ديگري روي دست آنها بماند، حدود دو سال پيش او را به مرخصي نامحدود فرستادند. متأسفانه با روي کار آمدن دولت جديد که نام خود را دولت مهرورزي گذاشته است ، چندين ماه پيش مجدداً او را به زندان بازگردانده اند.
اکبر محمدي اين دانشجوي زنداني، که بدليل مقاومت در زير شکنجه بعنوان اسوه مقاومت مطرح شده بود، اينک شش روز است که در اعتراض به وضعيت خود دست به اعتصاب غذاي نامحدود زده است. متأسفانه بدليل وضعيت جسمي اش شب گذشته کنترل خود را از دست داده و بصورت نيمه بيهوش توسط دوستان زندانيش، به بهداري زندان اوين منقل گرديد. شرايط او به گونه اي است که همگي ما را نگران کرده است و به همين دليل از تمامي مجامع مدافع حقوق بشر در داخل و خارج از مرز، دعوت مي کنيم که براي دفاع از اکبر محمدي بپاخيزند."
نامه، امضاي حشمت الله طبرزدي، منوچهر محمدي، احمد باطبي، بهروز جاويد تهراني، محمدرضا خوانساري، مهرداد لهراسبي، ارژنگ داوودي، خالد هرداني، امير حشمت ساران، ولي الله فيض مهدوي، اسد شقاقي، خليل شالچي، افشين باايماني، سيامک پورزند، هاشم شاهين نيا، شاهين آريا نژاد، شهرام پور منصوري، جعفر اقدامي، محمدرضا رجبي، حيدرقلي سلطاني، محمد نيکبخت، ناصر خيراللهي و ابراهيم مؤمني را پاي خود داشت.
اما اين صداهاي زنداني نيز، ره به جايي نگشود. تا به گزارش کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر "اکبرمحمدي دانشجوي زنداني در نهمين روز اعتصاب غذاي خود... در حمام زندان اوين دچار ايست قلبي شد و تلاش پزشکان زندان نيز براي احياي وي بي نتيجه ماند" و رسيد به خبر. خبري که تنها چند کلمه بود: "اکبر محمدي در ساعات پاياني شب گذشته از دنيا رفت."
و حالا که اين موکل ديگر نيست، خليل بهرامي، با هشدار درباره خطري که منوچهر محمدي، برادر اکبر، و احمد باطبي را تهديد مي کند، به روز مي گويد: "اکبر محمدي در بهداري يک سکته کرده بود، ولي معلوم نيست به جه عنوان کسي را که سکته کرده دوباره به بند منتقل مي کنند. در آنجا او سکته دوم را مي کند که منجر به مرگ مي شود. آن طوري که من شنيدم او را در خود بهداري هم تحت فشار قرار داده اندف دست و پايش را به تخت مي بندند که اعتراض نکند، و دهانش را باچسب مي بندند که صدايش بيرون نرود. در اين مدت شکنجه هاي رواني بسيار سنگيني نسبت به او اعمال مي کنند و در نتيجه او مي ميرد، و يا در واقع به نظر من کشته مي شود."
حالا پيکراين"اکبر" که نمي خواست تن به ذلت بدهد "براي کالبد شکافي" روي تخت سرد "بيمارستاني در سعادت آباد" است. تن زخم خورده اي که اگر مي توانست به سخن درآيد از غل و زنجيري مي گفت که درست يک روز قبل "همزمان با بازديد هيئتي ازمجلس از زندان اوين"، بر تن بيجان اکبر محمدي زده بودند.تني پاره پاره که جاي جاي آن رد شکنجه و تازيانه جلاد بود.از دهاني سخن مي گفت که بر آن چسب زده بودند تا راه کلام و فرياد را بر او ببندند. و از يک تشنگي تاريخي که که ميراث يزيد بود. به اين کبوتر، گاه سر بريدن، آب نداده بودند.
خليل بهراميان، بر اين مرده چه خواهد کرد؟ پاسخش چنين است: "من خود را براي يک اعلام جرم عليه مسئولين و کساني که او را بار ديگر به زندان برگرداندند آماده مي کنم. زيرا پزشکان قانوني اعلام کرده بودند که او به خاطر وضعيت روحي و جسمي، و انواع ناراحتي هاي قلبي وکمر و غيره و غيره، که حاصل شکنجه هاي قبلي بوده، نبايد به زندان برگردد. حالا آن کسي که دستور بازگرداندن او را به زندان داده، خواه ناخواه عامل فوت وي است. هر مقامي که بوده بايد قانونا تحت پيگرد قرار گيرد."
و آيا اين وکيل، به اين "پيگرد قانوني" اميدي دارد؟ مي گويد: "من کار خودم را مي کنم. با تمام قدرت. من بايد براي احقاق حقوق مردم مبارزه ام را بکنم؛ اما احتمال رسيدن به نتيجه ضعيف است. نتيجه را بايد مردم ايران ببينند، آنها بايد کاري کنند تا جلوي اين خرابکاري ها گرفته شود."
بخصوص آنکه "منوچهر محمدي هم در وضعيت بسيار خطرناکي است و خطر مرگ او را هم تهديد مي کند و هر لحظه احتمال مرگش مي رود. من الان با او ملاقات داشتم. در وضعيت بسيار بدي است، يا کارش به جنون مي کشد، يا سکته مي کند.من در اين مورد به رئيس زندان و معاون دادستان هشدار داده و با آنها اتمام حجت کرده ام. اگر اين شيوه ادامه يابد، نفر دوم منوچهر محمدي است، و بعد احمد باطبي که او هم در وضعيت خطرناکي است. به نظرم يک جرياني هست که احتمالا حذف فيزيکي يکي يکي اين بچه ها را در نظر دارد."
حالا احمد باطبي را هم برده اند. به ضرب و شتم، در برابر چشمان تازه عروسش، و به جايي نامعلوم. احمد باطبي ديگر متهم کوي دانشگاه تهران است که از حدود 1 سال پيش با گذراندن نيمي از دوران حبس 15 ساله خود به مرخصي آمده بود، تا جان رنجور را درمان بخشد. مامورين اطلاعاتي، که باز هم معلوم نيست "به کدام يک از نهادهاي امنيتي" دولت اسلامي وابسته اند، احمد را برده اند تا بر جان نرم او، انقلابي نرم را به اثبات برسانند. باطبي ، منوچهر محمدي و ديگر زندانيان را نيز سرنوشتي چون اکبر در انتظارست؟ اکبري که نوشت: "واضح است که در صورت بروز هر گونه اتفاقي براي اينجانب، مسئوليت مستقيم آن با سران حاکميت است و آنان مي بايست پاسخگو باشند." هر گونه اتفاق
گفتگوي "روز" با حسين انصاري راد و محمد شريف: / مسئول مرگ اکبر محمدي کيست؟
درگذشت اکبر محمدي بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين، از دانشجوياني که در جريان حوادث کوي دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به اعدام و سپس به ?? سال حبس تعزيري محکوم شد، از همان لحظات اول انتشار خبر، موجي از خشم، اندوه و نفرت را در ميان طيف وسيعي از پويشگران سياسي و اجتماعي، فعالين حقوق بشر و نيز افكار عمومي ايران برانگيخت.
ساعاتي پس از انتشار خبر و تاييد صحت آن، دكتر محمد شريف، عضو شوراي عالي نظارت كانون مدافعان حقوق بشر ايران و حسين انصاري راد، رئيس كميسيون اصل نود مجلس ششم در گفتگو با "روز" از ابعاد "فاجعه" درگذشت يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا سخن گفتند. در حالي كه عضو كانون مدافعان حقوق بشر ايران از تشكيل "نشست فوق العاده" در اين كانون براي رسيدگي به واقعه خبر مي دهد، علي بنايي مخبر كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس هفتم اسلامي از اين واقعه اظهار بي اطلاعي كامل مي کند و ديگر همكار او در اين كميسيون، قيصر صالحي نيز در گفتگو با "روز"، ضمن اظهار بي اطلاعي، از انتشار "خروجي هاي خوب كميسيون اصل نود" در هفته هاي آتي مي گويد.
محمد شريف: تشكيل نشست فوق العاده
آقاي شريف، تسليت مي گويم. شما از منظر يك فعال "حقوق بشر" چطور به اين فاجعه نگاه مي كنيد؟من هم به همه تسليت مي گويم. من اين خبر را من از طريق همسر يكي از موكلانم شنيدم. به طور كلي مسئولين زندان موظف به نگهداري از زنداني، از حيث سلامتي جاني وي به شمار مي روند. مسئولين زندان موظفند در مواردي كه بيم خودكشي از سوي زنداني مي رود، كليه وسايلي را كه ممكن است به زنداني در انجام خودكشي كمك برساند از وي دور كنند. كمااينكه حين ورود به زندان وسايلي از قبيل بند كفش و غيره هم بايد از زنداني گرفته شود.
البته اينجا كه پاي خودكشي در ميان نبوده....بله، ولي من مثلا وضعيت هايي را شاهد بوده ام كه زنداني را گرفته و بعد گفته اند خودكشي كرده است. بعد هم ادعا كرده اند ما مسئول نيستيم. منظور من اين مساله بود. مدتي پيش چنين حادثه اي در يكي از شهرهاي كردستان روي داد كه گفتند زنداني با شال خودش خودكشي كرده است. بنده گفتم شما موظف بوديد شالش را از او بگيريد و علي الاظاهر گرفتيد، شالي پيش او نبوده است كه خودكشي كند!
و زماني كه زنداني در اعتراض به شرايط بازداشت و حكم خود در اعتصاب غذا به سر مي برد، شرايط به چه شكل است؟در صورتي كه زنداني در اعتراض به امري كه طبق آيين نامه داخلي زندان حق اوست معترض باشد و اين اعتراض را از طريق اعتصاب غذا اعلام نمايد، مسئولين زندان، موظف هستند موجبات توسل به اين امر را از بين ببرند و وسايلي فراهم كنند كه زنداني از اعتصاب غذا دست بكشد.
خب الان واقعا از منظر حقوقي چه نهادي بايد پاسخگوي مرگ يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا باشد؟بر اين اساس به نظر بنده مسئولين زندان بايد پاسخگوي مرگ يك زنداني باشند. اين قضيه، زماني كه در مورد يك زنداني سياسي اتفاق مي افتد از اهميت زائد الوصفي برخوردار است. چون زنداني سياسي يك عنصر ضد اجتماعي شمرده نمي شود، بلكه وجدان عمومي جامعه بين المللي به زنداني سياسي به عنوان يك مصلح اجتماعي توجه دارد. بنابراين مرگ يك زنداني سياسي به هر ترتيبي اعم از توسل به اعتصاب غذا، نيازمند دادن پاسخ قانع كننده از سوي مقامات زندان است.
اين قضيه، مرگ زنداني سياسي بر اثر اعتصاب غذا در جهان هم سابقه داشته.... بابي ساندز و....بله، اگر به سابقه قضيه نگاه كنيم، مرگ بابي ساندز، زنداني عضو ارتش آزاديبخش ايرلند در دوران حكومت مارگارت تاچر وجدان عمومي جامعه بين المللي را به شدت آزرده نمود. اين وضعيت اكنون در كشور ما هم بازتاب بسيار غم انگيزي را به دنبال داشته است.
چه مي توان گفت آقاي شريف؟من بسيار متاسفم.[ فكر مي كند و سكوت] متاسفم. به شدت متاسفم كه شاهد وقوع چنين اتفاقي در كشورمان هستيم.
فعالين حقوق بشر چقدر امكان استفاده از اين فاجعه در به راه انداختن يك كمپين سراسري براي جلوگيري از تكرار آن را دارند؟ مشخصا كاري كه كانون مدافعان حقوق بشر ايران مي تواند انجام دهد، چيست؟البته من از استفاده از واژه "استفاده" پرهيز مي كنم. كانون مدافعان حقوق بشر موظف است در رابطه با فوت يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا به وظايفي كه منشور حقوق بشر بر عهده اش گذاشته است عمل كند و اميدوارم كه با برگزاري يك نشست فوق العاده در اين مورد تصميم گيري صورت بگيرد.
حسين انصاري راد: فزوني موارد نقض قانون
آقاي انصاري راد، تسليت مي گويم. به ما بگوييد در دوران رياست كميسيون اصل نود، تا چه حد در جريان پرونده زنده ياد اكبر محمدي قرار داشتيد؟ من هم به شما و ملت ايران تسليت مي گويم. البته من اكنون جزئيات پرونده ايشان و اتهاماتشان را خوب به خاطر ندارم. اينكه آيا اين اتهامات پايه درستي داشت؟ اساسي بود؟ اما به هر صورت وقتي يك زنداني اعتصاب غذا مي كند و اين کار منجر به فوت او مي شود، بايد ديد آيا مسئولين زندان به او رسيدگي كافي را كرده اند؟ اصل موضوع واقعا مايه تاسف و رنج است. من به طور عام و كلي هر گونه بازداشت و زنداني كردن افراد را به خاطر ابراز عقايد سياسي و بيان نقد و اعتراض به اداره كشور نادرست مي دانم.
زماني كه شما رياست كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس را بر عهده داشتيد، خيلي از اين پرونده ها در كميسيون مطرح بود، واقعا چقدر از اين پرونده ها مسير قانوني رسيدگي، دادرسي و صدور حكم را طي مي كردند؟تا آنجا كه من در جريان بازداشت هاي گذشته، كه پرونده هاي آنها در كميسيون اصل نود مطرح بود، قرار داشتم در خيلي از جاها بنده، مي نوشتم و نوشتم و بصورت علني توسط كميسيون گزارش داده مي شد يا در مصاحبه ها مطرح مي شد، اما در اغلب موارد مقررات و قوانين رعايت نمي شد.
اصلا اتهاماتي كه به افراد وارد مي شد به آن شكل قابل پيگرد و تعقيب بود؟اتهامات، اتهامات قابل پيگرد و تعقيبي نبودند. شرايط زندان، شرايط محاكمه و رسيدگي در چهارچوب آئين نامه هاي قانوني انجام نمي گرفت؛ و در هر صورت همانطور كه در گزارش هاي رسمي و علني كميسيون اصل نود منعكس است، موارد نقض قانون بسيار زياد بود.
در دوران مجلس ششم به هر حال حساسيت ها روي برخي نمايندگان و فعاليت هايشان خيلي زياد بود. شما، آقاي مهندس موسوي خوييني كه امروز در زندان هستند و... آقاي انصاري، حالا كه از آن روزگار گذشته، خود شما در كميسيون اصل نود چقدر خط قرمزها را لحاظ مي كرديد؟ منظور اين است كه چقدر محافظه كار بوديد؟بنده در آنجا تقريبا محافظه كاري نمي كردم.
واقعا؟بله، بسيار نادر. اين هم فقط به خاطر تعطيل نشدن كار كميسيون اصل نود بود كه گاهي من به اين مساله اشاره مي كردم. ما آنجا محافظه كاري نمي كرديم، آنچه را كه به نظر ما نقض قانون مي آمد مطرح مي كرديم و اين در قالب گزارش ها و مصاحبه هاي علني با افكار عمومي در ميان گذاشته مي شد.
روند حركتاين كميسيون را در مجلس هفتم چطور مي بينيد؟اجازه بدهيد من درباره كميسيون اصل نود مجلس هفتم اظهار نظري نكنم.
چرا؟چون شما روزنامه نگاران خودتان بهتر از من مي دانيد آنجا چه مي كنند! اين امري است كه شما مي توانيد از خود اعضاي كميسيون اصل نود بپرسيد كه آيا شما شكاياتي از فعالان سياسي داريد؟ از زندانيان سياسي و عقيدتي؟ چگونه رسيدگي مي كنيد و درباره آنها چگونه تصميم مي گيريد.
درگذشت اکبر محمدي بر اثر اعتصاب غذا در زندان اوين، از دانشجوياني که در جريان حوادث کوي دانشگاه تهران بازداشت و ابتدا به اعدام و سپس به ?? سال حبس تعزيري محکوم شد، از همان لحظات اول انتشار خبر، موجي از خشم، اندوه و نفرت را در ميان طيف وسيعي از پويشگران سياسي و اجتماعي، فعالين حقوق بشر و نيز افكار عمومي ايران برانگيخت.
ساعاتي پس از انتشار خبر و تاييد صحت آن، دكتر محمد شريف، عضو شوراي عالي نظارت كانون مدافعان حقوق بشر ايران و حسين انصاري راد، رئيس كميسيون اصل نود مجلس ششم در گفتگو با "روز" از ابعاد "فاجعه" درگذشت يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا سخن گفتند. در حالي كه عضو كانون مدافعان حقوق بشر ايران از تشكيل "نشست فوق العاده" در اين كانون براي رسيدگي به واقعه خبر مي دهد، علي بنايي مخبر كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس هفتم اسلامي از اين واقعه اظهار بي اطلاعي كامل مي کند و ديگر همكار او در اين كميسيون، قيصر صالحي نيز در گفتگو با "روز"، ضمن اظهار بي اطلاعي، از انتشار "خروجي هاي خوب كميسيون اصل نود" در هفته هاي آتي مي گويد.
محمد شريف: تشكيل نشست فوق العاده
آقاي شريف، تسليت مي گويم. شما از منظر يك فعال "حقوق بشر" چطور به اين فاجعه نگاه مي كنيد؟من هم به همه تسليت مي گويم. من اين خبر را من از طريق همسر يكي از موكلانم شنيدم. به طور كلي مسئولين زندان موظف به نگهداري از زنداني، از حيث سلامتي جاني وي به شمار مي روند. مسئولين زندان موظفند در مواردي كه بيم خودكشي از سوي زنداني مي رود، كليه وسايلي را كه ممكن است به زنداني در انجام خودكشي كمك برساند از وي دور كنند. كمااينكه حين ورود به زندان وسايلي از قبيل بند كفش و غيره هم بايد از زنداني گرفته شود.
البته اينجا كه پاي خودكشي در ميان نبوده....بله، ولي من مثلا وضعيت هايي را شاهد بوده ام كه زنداني را گرفته و بعد گفته اند خودكشي كرده است. بعد هم ادعا كرده اند ما مسئول نيستيم. منظور من اين مساله بود. مدتي پيش چنين حادثه اي در يكي از شهرهاي كردستان روي داد كه گفتند زنداني با شال خودش خودكشي كرده است. بنده گفتم شما موظف بوديد شالش را از او بگيريد و علي الاظاهر گرفتيد، شالي پيش او نبوده است كه خودكشي كند!
و زماني كه زنداني در اعتراض به شرايط بازداشت و حكم خود در اعتصاب غذا به سر مي برد، شرايط به چه شكل است؟در صورتي كه زنداني در اعتراض به امري كه طبق آيين نامه داخلي زندان حق اوست معترض باشد و اين اعتراض را از طريق اعتصاب غذا اعلام نمايد، مسئولين زندان، موظف هستند موجبات توسل به اين امر را از بين ببرند و وسايلي فراهم كنند كه زنداني از اعتصاب غذا دست بكشد.
خب الان واقعا از منظر حقوقي چه نهادي بايد پاسخگوي مرگ يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا باشد؟بر اين اساس به نظر بنده مسئولين زندان بايد پاسخگوي مرگ يك زنداني باشند. اين قضيه، زماني كه در مورد يك زنداني سياسي اتفاق مي افتد از اهميت زائد الوصفي برخوردار است. چون زنداني سياسي يك عنصر ضد اجتماعي شمرده نمي شود، بلكه وجدان عمومي جامعه بين المللي به زنداني سياسي به عنوان يك مصلح اجتماعي توجه دارد. بنابراين مرگ يك زنداني سياسي به هر ترتيبي اعم از توسل به اعتصاب غذا، نيازمند دادن پاسخ قانع كننده از سوي مقامات زندان است.
اين قضيه، مرگ زنداني سياسي بر اثر اعتصاب غذا در جهان هم سابقه داشته.... بابي ساندز و....بله، اگر به سابقه قضيه نگاه كنيم، مرگ بابي ساندز، زنداني عضو ارتش آزاديبخش ايرلند در دوران حكومت مارگارت تاچر وجدان عمومي جامعه بين المللي را به شدت آزرده نمود. اين وضعيت اكنون در كشور ما هم بازتاب بسيار غم انگيزي را به دنبال داشته است.
چه مي توان گفت آقاي شريف؟من بسيار متاسفم.[ فكر مي كند و سكوت] متاسفم. به شدت متاسفم كه شاهد وقوع چنين اتفاقي در كشورمان هستيم.
فعالين حقوق بشر چقدر امكان استفاده از اين فاجعه در به راه انداختن يك كمپين سراسري براي جلوگيري از تكرار آن را دارند؟ مشخصا كاري كه كانون مدافعان حقوق بشر ايران مي تواند انجام دهد، چيست؟البته من از استفاده از واژه "استفاده" پرهيز مي كنم. كانون مدافعان حقوق بشر موظف است در رابطه با فوت يك زنداني سياسي در اثر اعتصاب غذا به وظايفي كه منشور حقوق بشر بر عهده اش گذاشته است عمل كند و اميدوارم كه با برگزاري يك نشست فوق العاده در اين مورد تصميم گيري صورت بگيرد.
حسين انصاري راد: فزوني موارد نقض قانون
آقاي انصاري راد، تسليت مي گويم. به ما بگوييد در دوران رياست كميسيون اصل نود، تا چه حد در جريان پرونده زنده ياد اكبر محمدي قرار داشتيد؟ من هم به شما و ملت ايران تسليت مي گويم. البته من اكنون جزئيات پرونده ايشان و اتهاماتشان را خوب به خاطر ندارم. اينكه آيا اين اتهامات پايه درستي داشت؟ اساسي بود؟ اما به هر صورت وقتي يك زنداني اعتصاب غذا مي كند و اين کار منجر به فوت او مي شود، بايد ديد آيا مسئولين زندان به او رسيدگي كافي را كرده اند؟ اصل موضوع واقعا مايه تاسف و رنج است. من به طور عام و كلي هر گونه بازداشت و زنداني كردن افراد را به خاطر ابراز عقايد سياسي و بيان نقد و اعتراض به اداره كشور نادرست مي دانم.
زماني كه شما رياست كميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس را بر عهده داشتيد، خيلي از اين پرونده ها در كميسيون مطرح بود، واقعا چقدر از اين پرونده ها مسير قانوني رسيدگي، دادرسي و صدور حكم را طي مي كردند؟تا آنجا كه من در جريان بازداشت هاي گذشته، كه پرونده هاي آنها در كميسيون اصل نود مطرح بود، قرار داشتم در خيلي از جاها بنده، مي نوشتم و نوشتم و بصورت علني توسط كميسيون گزارش داده مي شد يا در مصاحبه ها مطرح مي شد، اما در اغلب موارد مقررات و قوانين رعايت نمي شد.
اصلا اتهاماتي كه به افراد وارد مي شد به آن شكل قابل پيگرد و تعقيب بود؟اتهامات، اتهامات قابل پيگرد و تعقيبي نبودند. شرايط زندان، شرايط محاكمه و رسيدگي در چهارچوب آئين نامه هاي قانوني انجام نمي گرفت؛ و در هر صورت همانطور كه در گزارش هاي رسمي و علني كميسيون اصل نود منعكس است، موارد نقض قانون بسيار زياد بود.
در دوران مجلس ششم به هر حال حساسيت ها روي برخي نمايندگان و فعاليت هايشان خيلي زياد بود. شما، آقاي مهندس موسوي خوييني كه امروز در زندان هستند و... آقاي انصاري، حالا كه از آن روزگار گذشته، خود شما در كميسيون اصل نود چقدر خط قرمزها را لحاظ مي كرديد؟ منظور اين است كه چقدر محافظه كار بوديد؟بنده در آنجا تقريبا محافظه كاري نمي كردم.
واقعا؟بله، بسيار نادر. اين هم فقط به خاطر تعطيل نشدن كار كميسيون اصل نود بود كه گاهي من به اين مساله اشاره مي كردم. ما آنجا محافظه كاري نمي كرديم، آنچه را كه به نظر ما نقض قانون مي آمد مطرح مي كرديم و اين در قالب گزارش ها و مصاحبه هاي علني با افكار عمومي در ميان گذاشته مي شد.
روند حركتاين كميسيون را در مجلس هفتم چطور مي بينيد؟اجازه بدهيد من درباره كميسيون اصل نود مجلس هفتم اظهار نظري نكنم.
چرا؟چون شما روزنامه نگاران خودتان بهتر از من مي دانيد آنجا چه مي كنند! اين امري است كه شما مي توانيد از خود اعضاي كميسيون اصل نود بپرسيد كه آيا شما شكاياتي از فعالان سياسي داريد؟ از زندانيان سياسي و عقيدتي؟ چگونه رسيدگي مي كنيد و درباره آنها چگونه تصميم مي گيريد.
براي پي گيري علت مرگ اکبر محمدي
نامه گنجي به عفو بين الملل و نوآم چامسکي
اکبر گنجي ناراضي سرشناس ايراني در نامه اي به دبيرکل عفو بين الملل و پروفسور نوآم چامسکي ضمن اعلام نگراني خود نسبت به جان زندانيان سياسي ايران خواستار آن شد که پزشگان مستقل بين المللي براي کشف حقيقت علت مرگ اکبر محمدي دانشجوي ايراني به تهران اعزام شوند.
در نامه گنجي به چامسکي آمده است:
جناب پروفسور جامسکي
خبر کوتاه اما فاجعه بار بود. اکبر محمدي از دانشجوياني که در تير ماه 78 13بازداشت شد پس از يک دوره اعتصاب غذا به دليل نامعلوم در زندان اوين درگذشت. او بيمار و زنداني بود. زنداني رژيمي که او را به دليل عقايدش زندان کرده بود. او در کشوري مي زيست که مرگ هزينه آزاد زيستن و آزاد فکر کردن است.
پس از قتل خانم زهرا کاظمي در زندان اوين نظام جمهوري اسلامي ايران با ترفند هاي مختلف مانع از بازديد پزشگان مستقل از جنازه وي شد. و حتي اجازه نداد تا جنازه وي را به مکاني که فرزندش مي خواست منتقل کنند اينک نيز معلوم نيست با جنازه اکبر محمدي چه مي کنند. خبرها بسيار متفاوت و متناقص است.
در عين حال همان گونه که بارها جنبش تحول دموکراتيک ايران تاکيد کرده است خواستار آزادي بي قيد و شرط کليه زندانيان سياسي عقيدتي هستيم يعني آن ها که به خاطر عقايدشان و نظرات دگرانديشانه شان در بند و اسيرند.
از جنابعالي به عنوان يک انسان آزاديخواه درخواست مي نمايم تا از نفوذ خود استفاده کرده و پزشگان براي حقوق بشر را راهي ايران نمائيد تا پس از معاينه کامل جنازه گزارشي واقعي از آن چه اتفاق افتاده در اختيار افکارعمومي جهانيان قرار گيرد.
اکبر گنجي 31 جولاي 2006
اکبر گنجي ناراضي سرشناس ايراني در نامه اي به دبيرکل عفو بين الملل و پروفسور نوآم چامسکي ضمن اعلام نگراني خود نسبت به جان زندانيان سياسي ايران خواستار آن شد که پزشگان مستقل بين المللي براي کشف حقيقت علت مرگ اکبر محمدي دانشجوي ايراني به تهران اعزام شوند.
در نامه گنجي به چامسکي آمده است:
جناب پروفسور جامسکي
خبر کوتاه اما فاجعه بار بود. اکبر محمدي از دانشجوياني که در تير ماه 78 13بازداشت شد پس از يک دوره اعتصاب غذا به دليل نامعلوم در زندان اوين درگذشت. او بيمار و زنداني بود. زنداني رژيمي که او را به دليل عقايدش زندان کرده بود. او در کشوري مي زيست که مرگ هزينه آزاد زيستن و آزاد فکر کردن است.
پس از قتل خانم زهرا کاظمي در زندان اوين نظام جمهوري اسلامي ايران با ترفند هاي مختلف مانع از بازديد پزشگان مستقل از جنازه وي شد. و حتي اجازه نداد تا جنازه وي را به مکاني که فرزندش مي خواست منتقل کنند اينک نيز معلوم نيست با جنازه اکبر محمدي چه مي کنند. خبرها بسيار متفاوت و متناقص است.
در عين حال همان گونه که بارها جنبش تحول دموکراتيک ايران تاکيد کرده است خواستار آزادي بي قيد و شرط کليه زندانيان سياسي عقيدتي هستيم يعني آن ها که به خاطر عقايدشان و نظرات دگرانديشانه شان در بند و اسيرند.
از جنابعالي به عنوان يک انسان آزاديخواه درخواست مي نمايم تا از نفوذ خود استفاده کرده و پزشگان براي حقوق بشر را راهي ايران نمائيد تا پس از معاينه کامل جنازه گزارشي واقعي از آن چه اتفاق افتاده در اختيار افکارعمومي جهانيان قرار گيرد.
اکبر گنجي 31 جولاي 2006


0 Comments:
Post a Comment
<< Home