Sunday, October 29, 2006

نوشته ای از ابراهیم نبوی

Image and video hosting by TinyPic
بسیجی ترمز ندارد
حسین شریعتمداری، رهبر غیر معظم انقلاب اسلامی و رئیس کابینه سایه و چند چیز دیگر، طی یک هشدار به کلیه رانندگان و ملت پیاده ایران، اعلام کرد: « بسیجی بی ترمز است.» آگاهان و کارشناسان امور بسیج و خودرو موارد زیر را به اظهارات شریعتمداری افزودند:اول: بسیجی بی ترمز است.دوم: بسیجی معمولا دنده عقب حرکت می کند.سوم: بسیجی معمولا چراغ جلو ندارد و فقط چراغ خطرش کار می کند.چهارم: بسیجی تخت گاز می رود و چون آب و روغن قاطی کرده ریپ می زند و در خیابانهای شلوغ سروصدای اضافی از خودش صادر می کند.اداره راهنمایی و رانندگی تهران اعلام کرد به محض دیدن یک بسیجی فورا ترمز کنید و کنار بایستید تا رد شود و برود و بعد حرکت تان را ادامه دهید.
یک خبر محترمانه
ما اصولا به صورت محترمانه خبرها را می نویسیم. رهبر کبیر و معظم جمهوری اسلامی در مورد انتخابات خبرگان فرمودند: « اگر مجلس خبرگان مورد اعتماد ملت نباشد، چنان گره ای در دستگاه مدیریت کشور بوجود می آید که با هیچ سرانگشتی باز شدنی نیست.» آگاهان ضمن تاگید بر اظهارات داهیانه رهبر فرزانه نظام، علت گره هایی را که در دستگاه مدیریت کشور به وجود آمده است که با هیچ سرانگشتی بازشدنی نیست کشف کرده و احتمال دادند که اگر انتخابات به صورت قبل برگزار شود، گره های جدیدی نیز افزوده شود.
برنده اسکار بعدی مشخص شد
با جدایی تام کروز از همسر سابقش و تصمیم وی به ازدواج با کتی هولمز، برنده بعدی اسکار زن سال بعد معلوم شد. کتی هولمز از حالا خودش را برای طلاق از تام کروز( جواد ترین بازیگر هالیوود) آماده کرده و تصمیم گرفته است تا به دلیل رفتاری که تام کروز با وی خواهد کرد دیگر با هیچ مردی ازدواج نکند و فقط بازی در سینما را جدی بگیرد.
مواضع منفرد به صیغه مجهول
فرج سرکوهی که اخیرا در مورد نوشتن مقالاتی که باعث می شود تا دیگران بطور تخصصی دست به استخراج خشتک نویسنده شوند، تخصص ویژه ای به دست آورده است، مقاله ای را با این تیتر منتشر کرد: « نقد احکام و مواضع منفرد به صیغه مجهول یا نقد رادیکال بینش ها و مفاهیم». قرار است فرج سرکوهی یک دانشنامه 24 جلدی برای توضیح معنی این جمله و ترجمه آن به زبان فارسی، منتشر کرده و ناآگاهان را از ناآگاهی خارج کند.
ساناز ناناز و سهراب کشان
اصولا حفظ آبرو تا اطلاع ثانوی از اهم مسائل خانوادگی در کشور بوده و بر هر پدر و مادری است که تا لحظه به قتل رسیدن توسط فرزندشان آبروی وی را حفظ کنند. در همین راستا و برای اثبات این ضرورت که حتما باید جمعیت ایران به دو تا سه برابر افزایش یابد، خبر زیر در وب سایت انتخاب منتشر شد:یک دختر 24 ساله به اسم ساناز که مدتها معتاد بوده است و همه شهر بجز پدر و مادر و خانواده از این موضوع خبر دار بودند، و این ساناز خانم چند بار از خانه فرار کرده، ولی برای حفظ آبروی خانواده گاهی به خانه برمی گشت، با پدرش که شدیدا به فکر آبروی خانواده بود درگیر شد. سهراب 75 ساله، پدر ساناز، بعد از اینکه متوجه شد ساناز می خواهد دوباره از خانه بیرون برود، برای حفظ آبروی خانوادگی، تصمیم گرفت جلوی خروج وی را از خانه بگیرد، اما ساناز 24 ساله که حال و حوصله حفظ آبرو نداشت، با چاقو پدرش را زخمی کرد. قرار شد خانواده مذکور برای حفظ آبرو سهراب را به بیمارستان نبرند، اما جراحات عمیق بود، به همین دلیل قرار شد در بیمارستان اعلام کنند که سهراب دچار مارگزیدگی شده تا آبروی ساناز حفظ شود، اما سهراب بیچاره در اثر ضربات دخترش کشته شد. چند روز بعد ساناز به اتهام ولگردی و اعتیاد دستگیر شد ولی برای حفظ آبروی خانواده اش اعلام کرد که خانواده ندارد. در حال حاضر برای حفظ آبروی مذکور نیروی انتظامی از انتشار عکس و نام خانوادگی ساناز مذکور خوددداری کرده است.شش ماه بعد: نیروی انتظامی تهران اعلام کرد که عکس و مشخصات قاتلی را که دچار جنون شده و هر روز سه نفر را می کشد به دست آورده است، و از کلیه شهروندان درخواست کرد قاتل مذکور را دستگیر کرده و یا اگر چنانچه ردپایی از وی دارند به نیروی انتظامی خبر دهند. نیروی انتظامی اعلام کرد که برای حفظ آبروی قاتل مذکور و اعضای خانواده اش نمی تواند عکس و مشخصات وی را منتشر کند، به همین دلیل مردم باید تلاش کنند خودشان حدس بزنند که قاتل چه کسی است.
سه مشکل بوش با ایران
آقا! آدم وقتی وارد آمریکا می شود، و با ایرانی هایی که آمریکایی شده اند صحبت می کند، به شکل عجیبی دلش می خواهد علیه بوش حرف بزند. این وطن پرستی ایرانیان مقیم فرنگ به شکل عجیبی دل آدم را به درد می آورد. فقط آدم می ماند که چرا این هموطنان بعد از اینکه آمریکایی می شوند، چرا اینقدر فحش و فضیحت نثار بوش می کنند؟ و اینکه با این همه کارهای بدی که بوش می کند، چرا این هموطنان عزیز به وطن زیبا و دوست داشتنی خودمان برنمی گردند؟ من هم چند روزی است که شدیدا با بوش مخالف شده ام و از صبح تا شب( و بالعکس) دلم می خواهد فقط به بوش فحش خواهر و مادر بدهم، فقط مشکل این است که بوش خواهر ندارد و برای این مشکل اساسی باید یک فکری کرد. براساس اخبار واصله بالاخره بوش متوجه شد که مشکلات اصلی اش با ایران چیست. ظاهرا بوش سه سووال اساسی در مورد ایران دارد، که ما از آگاهان خواهش کردیم به این سه سووال پاسخ بدهند. سووال اول: آیا ایران به دموکراسی جوان در عراق اجازه رشد می دهد؟جواب اول: بله، ایران به دموکراسی جوان در عراق اجازه رشد می دهد، همانطور که به دموکراسی جوان در خود ایران اجازه رشد می دهد، به شرط اینکه این دموکراسی جوان اولا نمازش را اول وقت بخواند، قرتی بازی در نیاورد، پیرو ولایت فقیه باشد، انتخاباتش زیر نظر و عمل شورای نگهبان برگزار شود و در انتخابات هم به کسانی رای بدهد که مثل احمدی نژاد طرفدار دموکراسی جوان باشد. ضمنا مزاحم کسانی که بطور دموکراتیک عملیات استشهادی می کنند یا بمب کار می گذارند نشود.
سووال دوم: آیا ایران به دموکراسی جوان دولت سینیوره در لبنان اجازه رشد خواهد داد؟جواب دوم: بله، ایران به دموکراسی جوان دولت سینیوره در لبنان اجازه رشد خواهد داد، به شرط اینکه دموکراسی جوان مذکور دموکراسی دینی باشد، ضمنا دولت مذکور دولت سینیوره نباشد و دولت حزب الله و سید حسن نصرالله باشد و این دموکراسی جوان لبنانی هفته ای دویست تا موشک به تل آویو شلیک کند. در این صورت رشد دموکراسی مذکور بلامانع است.
سووال سوم: آیا ایران می خواهد تسلیحات هسته ای تولید کند؟جواب سوم: ایران قصد تولید سلاح هسته ای را ندارد، اما ممکن است یک دفعه دلش بخواهد سلاح هسته ای تولید کند، اگر هم سلاح هسته ای تولید کرد، قصد استفاده از آن را ندارد و فقط می خواهد نشان بدهد که بلد است سلاح هسته ای تولید کند، مگر اینکه احساس کند اسرائیل از روی نقشه جهان حذف نشده و دولت آمریکا هنوز وجود دارد، که در آن صورت ممکن است دلش بخواهد از سلاح هسته ای استفاده کند. و اگر هم از سلاح هسته ای بخواهد استفاده کند، دوست ندارد این سلاح های هسته ای را به جایی پرتاب کند که آسیبی به کسی بزند، مگر اینکه تصمیم بگیرد سلاح های هسته ای را به جایی پرتاب کند که بخواهد آسیبی به کسی بزند.از آقای جرج دبلیو بوش درخواست می کنیم بقیه سووالات خودش را برای ما بفرستد تا ما به سرعت به او جواب بدهیم.
زندانی رجایی شهر، آزاد نباید گردد
داوود احمدی نژاد، برادر رئیس جمهور که تا یک شب قبل از انتخابات به کار کپی غیرقانونی از سی دی های غیرمجاز اشتغال داشت و به همین دلیل دستگیر شد و فعلا بازرس تخلفات در ریاست جمهوری است، در بازدید از زندان رجایی شهر اعلام کرد: « زندانیان رجایی شهر احساسی از زندانی بودن نداشتند.» یکی از زندانیان رجایی شهر گفت: ایشان درست می گوید، ما احساس نمی کنیم در زندان هستیم، بلکه احساس می کنیم در قبرستان هستیم.

Saturday, September 02, 2006

منوچهر محمدي زنداني سياسي از ايران خارج شد


منوچهر محمدي زنداني سياسي از ايران خارج شد
نسرين محمدي خواهر منوچهر و اکبر محمدي ضمن تاييد خروج برادرش از ايران، در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: منوچهر نجات يافته است، اما جان تعدادي از فعالان سياسي و دانشجويي ايراني در زندان هاي ايران در خطر است؛ ما امروز مطلع شديم تعدادي از زندانيان سياسي که به اعدام محکوم شدند، توسط رژيم تهديد به مرگ شدند از جمله خالد هرداني، ولي الله فيض مهدوي، سعيد ماسوري، غلامحسين کلبي، فرهنگ پورمنصوري، شهرام پورمنصوري، عليرضا کرمي خيرآبادي، ضامن باوي ، فهيمه بداوي مالک بني تميم ، رستان سواري که جانشان در خطر است؛
همچنين آقايان احمد باطبي، حجت بختياري، مهرداد لهراسبي، عباس دهدار، بهروز جاويدتهراني که در حبس هستند. نسرين محمدي مي گويد: ما مي خواهيم حداقل خون اکبر، آخرين خوني باشد که ريخته مي شود؛ خواهش مي کنيم تا دير نشده به کمک اين جوانان بشتابيم.
خانم محمدي مي گويد: دانشجويان و هم کلاسي هاي اکبر، روز هشتم مرداد 1385 (مرگ اکبر محمدي) روز مقاومت ملي دانشجويي اعلام شده است.

Sunday, August 27, 2006

افشاي "جاعلان"

پدر اکبر محمدي : اکبر محمدي بر اثر شکنجه در گذشت
اينجانب محمد محمدي پدر زنده ياد اکبر محمدي ادعاي مسئولين قضايي و مسئولين زندان ايران مبني بر اينکه فرزندم اکبر محمدي بر اثر ايست قلبي در زندان در گذشته است را تکذيب ميکنم و آن را کذب محض و يک دروغ مي دانم اکبر من طبق استناد و شهادت هم بنديهايش در زندان درحال اعتصاب غذا همراه با شکنجه در گذشته است .اگرشما در رفتارتان صادق بوديد چرا از تحويل جنازه خودداري کرديد. چرا اجازه دفن در بهشت زهرا که خواسته پدرومادرش بودداده نشد وجنازه بدون اطلاع و اذن پدر و مادرش در امامزاده عبدا... (حومه آمل) غسل گرديده وعلي رغم وجود غسالخانه در محل دفن جنازه در جاي ديگري( امامزاده عبدا...) غسل داده شده ,فرماندار آمل با هماهنگي و همکاري مسئولين امنيتي بدون کسب هيچ اجازه ويا حتي هماهنگي کوچکي با خانواده اش در جاي دلخواهشان(زادگاهش روستاي عطايون چنگميان ) حفر قبرکرده وتنها هنگام دفن ،جنازه توسط خويشاوندانش رويت شده ، جنازه اي که ابتدا توسط پدرو مادرش ديده شده آثار کبودي زير پاها وروي دست ها نمايان بود ، پدر و مادرش پيراهن يکدست سفيدرنگي که بروي جنازه کشيده شده بود را باز کرده و شرکت کنندگان مراسم مشاهده کردند که چه به بر سر اکبر و جنازه اش آورده اند و حضار اظهار داشته اند که اگر سازمانهاي مدافع حقوق بشر يا کليه ارگانهاي آزاديخواه قصد تحقيق ياکسب اطلاع داشته باشند حاضرند شهادت دهند که بدن اکبر را چگونه مضروب و کبودي ديده اند وآثار ضرب وشتم برروي بدن اکبر مشاهده کرده اند . جنازه چنان تغيير کرده بود که مادرش با ديدن آن باورش نمي شد که جنازه اکبرش باشد واو تنها شباهتي به اکبر داشت اين مشاهدات حکايت از شکنجه وضرب ديدگي و بستن دست و پا با زنجير به تخت ميکندو هرگز اعلام فوت با ايست قلبي را تاييد نمي کند. کسي که 95کيلو وزن داشته چه شده که در مدت 8 روز،وزنش به 35کيلو تقليل پيدا کرده است. اکبر، آزاديخواهي که جرمش ابراز عقيده بوده آيا سزاوار است اوآنگونه تحت فشار قرار گيرد که مجبور به اعتصاب غذا شود ووحشيانه ضرب و شتم شده و دکترش بجاي دارو با نواختن سيلي به گوشش از او پذيرايي کند و سربازان نگهبان بهداري زندان به وي حمل ورشوند وي را زير کتک بگيرند
اينجانب پدر اکبر محمدي به همراه مادرش تقاضاي کالبد شکافي فرزندم را براي تعيين علت مرگ فرزندم از نهادهاي حقوق بشري و جهاني دارم و تقاضاي عاجزانه دارم که براي کشف حقيقت و روشن شدن واقعه اين قتل عمد دست به کار شوند ونگذارند خون اکبر پايمال شده و حق و حقوقش تضييع شود.
محمد محمدي
پدر زنده ياد اکبر محمدي
دوم شهريور يکهزارو سيصدوهشتاد و پنج





افشاي "جاعلان"

در پي افشاي "جعل حديث" انجام شده توسط مهم ترين روزنامه حامي دولت – کيهان – ديروز سايت دولتي "نوسازي" در توجيه اين رسوايي اقدام به انتشار توضيحي محيرالعقول کرد. با هم، توضيح چاپ شده در "نوسازي" و نيز حديث جعل شده در کيهان را مرور مي کنيم.

توضيح نوسازي:

"همزمان با مبارزات حزب الله لبنان و پيروزي مقاومت اسلامي؛ سيد حسن نصرالله دبير کل اين حزب در افکار عمومي جهانيان، چهره‌اي شناخته‌تر و محبوب‌تر از قبل پيدا کرد. چنانچه در مصر سيد حسن نصر الله يکي از سه شخصيت برتر و محبوب مردمي شناخته شد. اين امر باعث شد تا برخي از دشمنان تاريخي اسلام و تشيع در اقدامي مسبوق به سابقه اقدام به جعل و انتشار حديثي جعلي کنند. اين حديث در روزهاي ابتدايي درگيري نظاميان رژيم صهيونيستي و رزمندگان حزب الله مطرح شده و علاوه بر سايت‌هاي اينترنتي و ايميل هاي بي‌هدف به صورت پيام هاي کوتاه تلفن همراه نيز در سطح وسيعي پخش شد..."

جعل کيهان:

"از رسول الله (ص) است و در جلد 9 بحارالانوار صفحه 283 آمده است، «ابن عساكر» از منابع معتبر اهل سنت نيز همين حديث را به همين شكل نقل كرده است: مردي بر دروازه هاي قدس نبرد مي كند، داراي بصيرت و بينش عميق است، خدا به دست او دشمن را شكست مي دهد. او از من است و من از او هستم. نام او «نصر» است و از اين روي «نصر» ناميده مي شود كه خدا او را نصرت- پيروزي- مي دهد..."

بدين ترتيب، مطابق توضيح هواداران دولت آقاي احمدي نژاد در سايت نوسازي، مقصر جعل حديث صورت گرفته توسط کيهان، نه هواداران دولت، که "برخي از دشمنان تاريخي اسلام و تشيع" [بدون توضيح و بيشتر در مورد هويت دقيق تر اين دشمنان] بوده اند. آموزنده است که همزمان با چاپ توجيه فوق، سايت "کتاب نيوز" نيز خبري را به چاپ رسانده که روشن مي سازد حديث جعل شده، در کيهان در خبرگزاري محافظه کار "فارس" نيز منتشر شده است.

اين در حالي است که پذيرش ادعاي سايت نوسازي مبني بر اين که منبع اوليه انتشار حديث جعلي، "دشمنان" ناشناخته بوده اند، با يک ابهام جدي مواجه است: اين که چگونه مهمترين روزنامه حکومتي ايران و نيز يک خبرگزاري سراسري محافظه کار، در پي دريافت يک حديث ساختگي [حديثي که هر کس آشنايي محدودي با حديث هاي شيعه داشته باشد، در نگاه اول در درستي آن شک مي کند] آن هم از طريق "ايميل هاي بي‌هدف!" يا "پيام هاي کوتاه تلفن!" بدون هيچ تحقيقي اقدام به انتشار آن در تيراژ وسيع کرده اند؟ لازم به يادآوري است که مثلا سايت "اخبارالمقاومه الاسلاميه في اللبنان" متعلق به هواداران حزب الله لبنان – که قاعدتاً بايد بيش از ديگران از وجود چنين روايتي استقبال مي کرد – پس از دريافت پيام يکي از خوانندگان خود راجع به حديث مورد بحث پاسخي صريح داد که ترجمه فارسي آن از اين قرار است: "عذر مي خواهيم برادر گرامي، اما اين حديث در بحارالانوار موجود نيست..."

اخيراً آقاي الهام سخنگوي دولت، در نامه اي به دادستان عمومي و انقلاب تهران خواستار برخورد قوه قضاييه با رسانه هايي شده اند که عليه دولت اخبار "دروغ" منتشر مي کنند. جا دارد از آقاي الهام و دولت متبوعشان دو سوال مختصر پرسيده شود:

1- آيا ايشان پي گير اين هستند که با رسانه هاي منتشر کننده مطالب "دروغ" در مورد پيامبر اسلام هم، مانند رسانه هاي (به ادعاي ايشان) دروغ پرداز عليه آقاي احمدي نژاد "برخورد قانوني" صورت گيرد؟

2- اگر رسانه هاي منتقد، شاهکارهاي هواداران دولت آقاي احمدي نژاد در انجام اقداماتي در حد جعل حديث را مورد افشا و انتقاد قرار دهند، آيا اين افشاگري ها هم "تضعيف دولت" و مستحق برخورد قضايي محسوب خواهد شد؟

Monday, August 14, 2006

شكايت خانواده اكبر محمدي

خانواده اكبر محمدي از سازمان زندان‌‏ها به دادسراي جنايي تهران شكايت كرد
خانواده اكبر محمدي، دانشجوي زنداني كه در زندان اوين فوت كرد، از سازمان زندان‌‏ها به دادسراي جنايي تهران شكايت كردند. نعمت احمدي، وكيل خانواده اكبر محمدي در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" با اعلام اين مطلب،‌ ‏گفت: صبح امروز به دادسراي جنايي تهران مراجعه كردم و شكايت خانواده موكلم را به استناد ماده 27 آيين‌‏نامه سازمان زندان‌‏ها -كه بر اساس آن حراست از جان زنداني بر عهده سازمان زندان‌‏هاست- و نيز مسوولان بهداري و بندي كه اكبر محمدي در آن زنداني بود را تقديم اين دادسرا كردم كه پرونده مزبور به شعبه دوم بازپرسي اين دادسرا ارجاع شد و بازپرس اصغرزاده نيز ضمن اينكه شكوائيه را پذيرفت، دستورات لازم را صادر كرد.وي افزود: ما در شكوائيه خود از مسوولان سازمان زندان‌‏ها، مسوولان بهداري زندان اوين و مسوولان بندي كه موكلم در آن زنداني بود، طرح شكايت كرده‌‏ايم.


ديدار اعضاي شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران با منصور اسانلو
ادوارنيوز : تعدادي از اعضاي شوراي مرکزي سازمان دانش آموختگان ايران عصر روز گذشته با حضور در منزل منصور اسانلو با وي ديدار کردند . در اين ديدار که يک روز پس از آزادي رييس هيات مديره سنديکاي شرکت واحد تهران برگزار مي شد آقايان عبدالله مومني، رضا کفشکنان، مريم شباني، مهدي اميني زاده و تعدادي ديگر از اعضاي سازمان حضور داشتند، حاظران از تلاش هاي رييس هيات مديره سنديکاي شرکت واحد تهران در انسجام فعاليت هاي جنبش کارگري در ايران قدرداني کردند . در اين ديدار همچنين دکتر پرويز ورجاوند و آقاي زعيم از اعضاي جبهه ملي ايران و اعضاي سازمان غيردولتي جامعه مدني سبز ايران حضور داشتند .

Saturday, August 12, 2006

مراسم بزرگداشت اكبر محمدي لغو شد

درحاشيه ي آيين يادبود اکبر محمدي
دستگيري تعدادي و حضور گسترده ماموران با يونيفورم و لباس شخصي
19 مرداد1385 بعد ازظهر ديروز ، پنج شنبه 19/5/85،
در ساعت پنج وسي دقيقه تعداد 50 تا 60 نفر براي شرکت در آيين يادبود زنده ياد اکبر محمدي درمحل تعيين شده براي اين آيين، مسجدالنبي، واقع درخيابان کارگر شمالي حضور يافتند. پيشتر به نقل از مراکز مسؤل گزارش شده بود که اين برنامه لغو شده است اما مادر و پدر اکبر محمدي که درتاريخ دوشنبه 9/5/ 85، پس از 10 روز اعتصاب غذا در زندان اوين جان باخت بود، بر برگزاري اين مراسم پاي فشرده و اعلام کرده بودند که در محل حاضر خواهند شد.تقريبا به تعداد تجمع کنندگان ماموران نيروي انتظامي و لباس شخصي در محل حضورداشتند. از خانواده ي زنده ياد اکبر محمدي در محل خبري نبود. گفته شده است که آنها در راه با مانعي جدي رو در رو شده اند. افراد حاضر به طور پراکنده در جلو مسجدالنبي ، کنار خيابان يا درمجاورت ايستگاه هاي اتوبوس تجمع کرده بودند و در انتظار روند تحولات اوضاع بودند. درست در وقت شروع آيين، در مسجد قفل شد و ماموران از خيابان جنوبي مسجد به جلو در آن هجوم بردند و بدون اينکه سعي در متوقف کردن جمعيت داشته باشند تعدادي را در خودرو استيشني که در سمت مقابل مسجد توقف کرده بود سوار و از محل دور کردند. سپس ماموران ،به ويژه لباس شخصي ها در کنار خيابان با آرامش ، اما با حالتي توهين آميز پشت سر افراد حرکت کرده و گهگاه برخي را بازداشت و با خوروهاي خود مي بردند. تاساعت شش وبيست دقيقه ،ماموران ، بدون برخورد خشونت آميز، تعداد 30تا40 نفر رابازداشت و از محل بيرون بردند. پس از آن شمار بسيار کمي از افراد در خيابان مانده بودند، اما ماموران دولت مهرورزي همچنان در تعقيب افراد بودند و افرادي را که درخيابان ايستاده و حرکت نمي کردند خود مي بردند. ازمحل انتقال بازداشت شدگان يا چگونگي تداوم رخدادها اطلاعي دردست نيست.









داستان دنباله دار ِ كارشكني ها
مراسم بزرگداشت اكبر محمدي لغو شد
پس از ربايش پدر و مادر اكبر محمدي در بازگشت از تركيه در فرودگاه مهر آباد و كت بسته منتقل كردنشان به شهر آمل، ودر مرحله بعدي، بي درنگ به زير خاك بردن ِ جسد ِ كبود شده ي فرزند مبارزشان اكبر در ده ِ دورافتاده اي به نام چنگه ميان، و سپس جلوگيري از ورود فعالين سياسي و دانشجويي به شهر آمل براي شركت در مراسم يادبود اكبر، حالا نوبت رسيده به لغو مجوز برگزاري مراسم بزرگداشت او، كه قرار بود عصر روز پنجشنبه در مسجد النبي در امير آباد شمالي در تهران برگزار شود.خبر لغو مراسم بوسيله ي SMS در بين دوستان و آشنايان رد و بدل مي شود. براي روشن شدن ماجرا از راهنماي تلفني ِ 118 شماره تلفن مسجد النبي را مي گيرم و به آنجا تلفن مي زنم. مردي گوشي را بر مي دارد و در پاسخ به سوال من درباره ي برگزاري مراسم بزرگداشت اكبر محمدي مي گويد مراسم روز پنجشنبه لغو شده است. او توضيح ديگري نمي دهد و تماس را قطع مي كند. به يكي از دوستان ساكن امير آباد شمالي تلفن مي زنم و از او مي خواهم برود به مسجد النبي، ببيند آيا مراسمي چيزي در آنجا برقرار است يا نه؟ ساعتي بعد او بر مي گردد و به من خبر مي دهد كه خير، خبري نبود و قرار نيست در آن مسجد مراسم اعتكاف برگزار شود. به اين ترتيب معلوم مي شود كه خبر خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي (ايرنا) و سايت حكومتي ِ بازتاب دروغ محض است.به خانواده ي محمدي در آمل تلفن مي زنم. آنها هم خبر لغو مراسم را شنيده اند. پدر داغدار خانواده گوشي را از منوچهر مي گيرد و با لحن دردمندانه اي مي گويد امروز ظهر ( چهار شنبه) فردي به نام "منفرد" كه خودش را معاون دادستان آمل معرفي كرده به منزل شان تلفن زده و با لحن هشدار آميزي گفته است منوچهر به همراه پدرش بايد فردا صبح در دادستاني آمل حاضر شوند. آنطور كه از صحبت هاي پدر خانواده ي محمدي متوجه شدم، گويا قرار بوده منوچهر براي تمديد مدت مرخصي اش روز شنبه به دادستاني آمل مراجعه كند، اما به دليل در پيش بودن مراسم بزرگداشت اكبر در تهران، دادستاني با ترفند ديگري، تاريخ مراجعه آنها را جلوتر انداخته تا خانوده ي محمدي نتوانند براي شركت در مراسم اكبر به تهران بيايند.پس از مكالمه با پدر محمدي، يكي ديگر از بستگان خانواده گوشي را مي گيرد و مي گويد هرطور كه شده باشد خودمان را مي رسانيم به تهران. جانمان را به لب رسانده اند، عزيزمان را كشته اند اما هنوز ول كنمان نيستند!او كه خيلي عصباني بود داشت مي گفت همراه خودم پيت نفت مي آورم، اگر نگذارند بياييم تهران، آتش مي زنم خودم را، كه تلفن قطع مي شود، يا بهتر است بگويم تلفن چي ها ارتباط را قطع مي كنند.چند بار ديگر شماره ي منزل شان را مي گيرم اما پيغام هاي جورواجور مانند: اين شماره اشغال است، شماره ي مورد نظر در شبكه وجود ندارد، لطفا بعدا تماس بگيريد پخش مي شود. جالب اينجاست كه اين پيغام ها عموما بايد براي ارتباط هاي تلفن همراه پخش شود و نه براي تلفن ثابت! بگذريم.بلاخره بعد از چندين بار تلاش، موفق مي شوم دوباره تماس را برقرار كنم. پدر داغدار خانواده كه مي بيند حتي اجازه ي برگزاري مراسم بزرگداشت براي فرزندش به او داده نمي شود دردمندانه مي گويد بايد اينبار نامه بنويسيم خطاب به سران سازمان كنفرانس اسلامي و شكايت ببريم از جمهوري اسلامي به آنها و بگوييم بهشان كه به داد ما مسلمان ها برسند، كه حتي نمي توانيم براي عزيز ِ از دست رفته مان در مسجد شهرمان مراسم ختم برگزار كنيم! بيايند به داد ما برسند آخر!و دوباره مكالمه قطع مي شود.با خود مي انديشم حكومتي كه ابرقدرت هاي جهان را تهديد به نابودي مي كند مي بايست به چه ميزاني از دلهره و هراس افتاده باشد كه شبانه، خبرنگار خبرگزاري اش را مي فرستد به مسجد النبي تا خبر فوري و فوق العاده مهم ِ لغو مراسم بزرگداشت دانشجوي مبارز اكبر محمدي را از هيئت امناء آن مسجد دريافت و به سراسر جهان مخابره كند تا نكند گروهي از دوستان و آشنايان ِ آن مرحوم در مسجد جمع بشوند و ناله سر دهند!




Thursday, August 10, 2006

اسانلو با قرار وثيقه آزاد شد

اسانلو با قرار وثيقه 150 ميليون توماني آزاد شد
رييس هيات مديره تشكل موسوم به سنديكاي كارگران شركت واحد ، دقايقي پيش با قرار وثيقه آزاد شد.به گزارش خبرنگار ايلنا, منصور اسانلو كه در تاريخ 1/10/84 به دنبال نا آرامي‌‏هاي شركت واحد و اعتراض كارگران اين شركت به مركز صنفي خود بازداشت شده بود، ساعت 15:30 بعد از ظهر امروز 18/5/85 با قرار 150 ميليون تومان آزاد شد.سعيد ترابيان ، يكي ديگر از فعالين اين تشكل با بيان اين مطلب ، گفت‌‏: اتهام اسانلو هنوز مشخص نيست ، ولي سرانجام با موافقت شعبه 14 دادسراي انقلاب، وي آزاد شد. وي ، روحيه اسانلو را در زمان آزادي خوب توصيف كرد و افزود: اسانلو هم اكنون در حال عزيمت به منزل است. ترابيان، يادآور شد‌‏: بيشتر فعالين شركت واحد به اتهام ترويج عليه نظام و تشويش اذهان عمومي تحت تعقيب بودند




نگراني زندانيان سياسي از وضعيت احمد باطبي
جسم نيمه جان و ناتوان اکبر محمدي را که در شکنجه گاههاي توحيد ، زير شکنجه به اين وضع و حال در آورده بودند، دوباره به زندان برگرداندند. او نيز بدليل اينکه صدايش به جايي نرسيد، مجبور شد تا به اعتصاب غذا ، اين آخرين سلاح زندانيان متوسل شود.پيش از آنکه اتفاق ناگوار بيفتد با صدور اعلاميه اي از مجامع حقوق بشر و آزادي خواهان خواستيم که براي دفاع از حقوق اکبر بپاخيزند، در غير اينصورت تراژدي زهرا کاظمي تکرار خواهد شد. متأسفانه به اخطار ما توجهي نشد و تلخ کامانه، آن تراژدي تکرار شد. اگر چه پس از شهادت آن اسطوره جنبش دانشجويي نيز نشنيديم که اتحاديه اروپا که ادعاي طرفداري او از حقوق بشر گوش فلک را کر کرده است، حتي يک اطلاعيه خشک و خالي در محکوميت کشتن اکبر محمدي بدست جمهوري اسلامي صادر نمايد.
گويا حفظ منافع اقتصادي بر حقوق بشر ترجيح دارد.
اينک اما دوست ديگرمان احمد باطبي که او نيز بدليل شکنجه هاي زندان توحيد در 18 تير ماه 78 به انواع امراض جسمي دچار شده است، در اعتراض به بازداشت مجددش توسط وزارت اطلاعات بيش از 10 روز است که در سلول انفرادي زندان اوين (بند 209) در اعتصاب غذا بسر ميبرد، و بنا به گزارش رسيده از وضعيت خوبي برخوردار نيست گويا اينبار مي بايست به جامعه براي جلوگيري از تکرار تراژدي اکبر محمدي در مورد احمد باطبي هشدار دهيم. مثل اينکه همگان منتظرند تا احمد نيز بميرد و پس از آن واکنش نشان دهند
ايران ، 15 امرداد 1385
زندانيان سياسي زندانهاي اوين ،رجايي شهر ، بندر عباس ، اصفهان
اسامي زندانيان سياسي
حشمت ا... طبرزدي ، منوچهر محمدي ، بهروز جاويد تهراني ، محمدرضا خوانساري ، مهرداد لهراسبي ، ارژنگ داوودي ، خالد هرداني ، امير حشمت ساران ، ولي ا... فيض مهدوي ، اسد شقاقي ، خليل شالچي ، افشين باايماني ، سيامک پورزند ، هاشم شاهين نيا ، شاهين آريا نژاد ، شهرام پور منصوري ، جعفر اقدامي ، عبدالرضا رجبي ، حيدرقلي سلطاني ، محمد نيکبخت ، ناصر خيراللهي ، ابراهيم مؤمني ، اميد عباسقلي نژاد ، حجت بختياري ، ماشاء ا... عباسي زاد ، بابک دادبخش ، حميد محمدي ، امير پرويزي كمپين آزادي براي احمد باطبي





بينا داراب زند : عليرغم هشدار مسئول بهداري زندان اوين، اکبر محمدي به دستور رئيس زندان به بند منتقل شد
روز دوشنبه بينا داراب زند فعال سياسي پس از دو سال حبس از زندان آزاد شد. او از همبندان اکبر محمدي در زندان اوين بود که به گفته برخي به طرز مشکوکي جان سپرد. بينا داراب زند در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: اکبر محمدي بر مبناي توصيه پزشک قانوني دو سال پيش مرخصي نامحدود گرفت براي اين که در درون زندان با بيماري هايي که داشت نمي توانست سر کند و سئوال ما اين است که به دستور چه کسي ايشان را به طور غيرقانوني و با اعتراضي که داشت به زندان برگرداندند. يکشنبه که وارد اعتصاب غذا شد، پنجشنبه سه بار حالش به هم خورد در بند و ما او را به بهداري منتقل کرديم تا بار سوم ايشان را بستري کردند و يکشنبه که برگرداندنش، خودش گفت شنبه شب يک آنفکتوس داشته در بهداري و رئيس بهداري به مديريت زندان هشدار داده بود ايشان اگر به شرايط ايشان پاسخ ندهيد، خواه ناخواه با يک جنازه روبرو خواهيم بود که مديريت دستور مي دهد به بند برگردانيدش و بگذاريد همانجا بميرد. آقاي داراب زند شايعه ها مبني بر مسموم شدن اکبر محمدي را تکذيب مي کند.






اين نامه از سوي سميه بينات همسر آقاي احمد باطبي زنداني سياسي در ايران براي شوراي حقوق بشر سازمان ملل نوشته شده است
رياست محترم شوراي حقوق بشر سازمان مللهمانگونه که احتمالا مستحضريد؛
احمد باطبي دانشجويي که در سال 78 در ماجراي حمله به کوي دانشگاه تهران بازداشت شد و حکم اعدام اوليه از سوي قوه قضاييه ايران براي وي صادر شد و در نهايت در دادگاه تجديد نظر به 15 سال حبس قطعي محکوم شد. پس از گذراندن 6 سال از دوره محکوميت به علت آزار و شکنجه در زندان، مشکلات جسماني فراوان و بيماري هاي کليوي، نخاعي و گوارشي براي وي به وجود آمد و پزشکان معالج احمد باطبي با آزمايشهاي فراوان به اين نتيجه رسيدند که ادامه حبس احمد باطبي ، عوارض وخيمي براي وي تا حد فلجي و مرگ به دنبال خواهد داشت. بنابراين احمد باطبي به مرخصي استعلاجي فرستاده شد تا به مدواي خود بپردازد.
متاسفانه در تاريخ 7/5/85 عده اي ناشناس و مسلح پس از بازرسي کامل منزلمان، احمد باطبي را بازداشت کردند و به مکان نامعلومي منتقل کردند. همسرم اعلام کرد که از همان لحظه بازداشت اعتصاب غذا خواهد کرد. تلاشهاي من و وکيل وي تاکنون براي مشخص شدن وضعيتش و ملاقات و يا تماس تلفني با او بي نتيجه مانده است. با توجه به وضعيت جسماني احمد باطبي به شدت نگران وي هستم. لازم به ذکر است، در هفته گذشته اکبر محمدي که او نيز در حادثه حمله به کوي دانشگاه تهران در سال 78 بازداشت شد و وضعيت مشابه همسرم را داشت، بعد از 9 روز اعتصاب غذا در زندان اوين درگذشت. از اين رو با عنايت به شرايط وخيم جسماني احمد باطبي و بيماري هاي متعدد او به شدت نگران وضعيت او هستم و بيم آن مي رود که او نيز به سرنوشت اکبر محمدي دچار شود و در اثر اعتصاب غذا جان بسپرد. اين نامه را در حالي براي شوراي حقوق بشر سازمان ملل مي نويسم و از اين شورا درخواست کمک مي کنم که پس از 9 روز پيگيري، مراجعه به زندان اوين و دادگاه انقلاب و نگاشتن نامه به مراجع قضايي ايران، هنوز هيچ پاسخي دريافت نکرده ام و از سرنوشت او خبر ندارم . به گونه اي که در زنده بودن وي دچار ترديد شده ام. از شوراي حقوق بشر سازمان ملل که تشکيل آن اميد تازه اي براي پيگيري موثر تر روند حقوق بشر در کشور هاي نقض کننده اين حقوق به ما داده است ، درخواست مي کنم که پرونده حقوق بشر ايران، در مورد احمد باطبي را در دستور کار خود قرار داده ، و براي آگاهي از وضعيت او هيئتي را به ايران اعزام کند و خواستار آن شود تا مطابق با موازين حقوق بشر با وي برخورد شود و احمد باطبي بتواند از حقوق اوليه که حق هر انساني است برخوردار شود و در بيرون از زندان به درمان بيماري هايش که محصول دوران زندان است بپردازد.
با احترام
سميه بينات همسر احمد باطبي، دانشجوي زنداني از سال 78 تا کنون15/5/85
رونوشت به
تمامي سازمانهاي حامي حقوق بشر
خبرنگاران بدون مرز
سازمان جهاني ديدبان حقوق بشر
سازمان جهاني عفو بين الملل
گروههاي فعال ايراني حقوق بشر در اروپا و آمريکاي شمالي







کانون نويسندگان در بيانيه خود به مناسبت آغاز پنجمين سال زنداني شدن ناصر زرافشان خواستار آزادي وديگر زندانيان سياسي شده است
دراين بيانيه آمده است : "چهار سال از زنداني شدن ناصر زرافشان، عضو کانون نويسندگان ايران و يکي از وکلاي مدافع خانواده‌‏هاي قربانيان قتل‌‏هاي زنجيره‌‏اي گذشت. کانون نويسندگان ايران که در جريان اين قتل‌‏ها دست‌‏کم دو تن از اعضاي برجسته‌‏اش - محمد مختاري و محمدجعفر پوينده- جان باختند، همواره اعتراض شديد خود را به اين حکم اعلام داشته و خواهان آزادي سريع زرافشان است." کانون نويسندگان ايران همچنين با اشاره به بازداشت برخي فعالان دانشجويي و فعالان دانشگاهي و سياسي، خواستار آزادي همه زندانيان سياسي شده است.
پيش از اين جمعي ازياران زرافشان نيز در آستانه پنجمين سالگرد زنداني شدن وي بيانيه اي صادر کرده بودند. دراين بيانيه آمده بود : "ما پس از گذشت اين چهار سال و مرور وقايع و بررسي رفتارهاي قوه قضاييه با ايشان مانند هميشه بر اين يقين استوار شده ايم که زرافشان قرباني افشاي حقيقت بوده و تنها جرم او آزاد انديشي است. در تمام مدت چهار سال و اندي گذشته، در زندان نگه داشتن ايشان خلاف قانون و اصول انساني بوده، لطمه به حيثيت اجتماعي مردم ما و حقوق بشر به حساب مي آيد. بدين ترتيب، ما همچنان خواهان آزادي بدون قيد و شرط و فوري همه زندانيان سياسي و عقيدتي به ويژه ناصر زرافشان هستيم. پايداري و روحيه آزاديخوهانه آنان براي ما قوت قلبي است تا بر خواست بر حق خود پا بفشاريم."


Tuesday, August 08, 2006

فشار به خانواده زندانيان سياسي


مجلس ترحيم اکبر محمدي پنجشنبه در تهران برگزار مي گردد
مجلس ترحيم و بزرگداشت اکبر محمدي دانشجوي زنداني پنجشنبه اين هفته به دعوت خانواده وي در مسجد النبي تهران برگزار مي گردد. به گزارش خبرنگار ادوارنيوز اين مجلس ترحيم روز پنجشنبه 19 مرداد از ساعت 5:30 الي 7:30 در مسجد النبي تهران واقع در خيابان امير آباد شمالي و با حضور پدر و مادر اکبر محمدي و فعالان سياسي و دانشجويي برگزار خواهد گرديد.





فشار به خانواده زندانيان سياسي ادامه دارد / فعالين در زندان، خانواده ها در تهديد
پس از بازداشت پدر و مادر اکبر محمدي در فرودگاه مهر آباد و دفن اکبر محمدي بي سر و صداي اکبر محمدي، تهديد همسر احمد باطبي توسط اعضاي وزارت اطلاعات، منوچهر محمدي برادر اکبر نيز به گفته نزديکان اين خانواده روز گذشته مجددا بازداشت شد تا مراسم بزرگداشت اکبر محمدي در تهران برگزار نشود. همچنين روز گذشته پدر و مادر پير رضا عباسي، دانشجوي زنداني در زنجان نيز براي دومين بار از زمان بازداشت فرزندشان به اداره اطلاعات زنجان احضار شدند و از آنها خواسته شد از هرگونه مصاحبه و اطلاع رساني خودداري کنند. ديگر خبرهاي انتشار يافته در هفته هاي اخير نيز از افزايش فشار بر خانواده زندانيان سياسي، عقيدتي خبر مي دهد. شايد در همين راستاست که خانواده رامين جهانبگلو از هنگام بازداشت او در سه ماه پيش تا به حال از هرگونه اظهار نظر و حتي گرفتن وکيل براي او امتناع مي کنند.
تهديداتي که عمل شد
يک روز بعد از مرگ مشکوک اکبر محمدي در زندان اوين، هنگامي که پدر و مادرش از ترکيه به فرودگاه مهرآباد تهران وارد شدند، علاوه بر نزديک به دويست نفر از دوستان فرزندانشان، ماموران نيز انتظار آنها را مي کشيدند. محمد محمدي پدر و گلجهان اشرف پور مادر اکبر محمدي پيش از آنکه اجازه خروج از سالن فرودگاه را پيدا کنند توسط ماموران بازداشت و از در ديگري از فرودگاه به ماشينهاي ماموران منتقل شدند. آنها را شبانه به آمل بردند تا جنازه فرزندشان را تحت تدابير شديد امنيتي در گورستان يکي از روستاهاي اطراف آمل بدون حضور فرزند ديگرشان دفن کنند.
نسرين محمدي خواهر اکبر در مصاحبه اي با راديو فردا ساعتي بعد بازداشت والدينش گفت: "مادرم اينها وقتي رسيدند به فرودگاه مثل اينکه وزارت اطلاعات از در پشتي خانواده من را مي‌برد بيرون و مادرم زنگ زده بود به دائي يک دقيقه با او صحبت کرده بود و گفته بود هشت ماشين وزارت اطلاعات به زور اينها را مي‌خواهند ببرند آمل، چون دائي‌ام گفته بود که جلوي در اصلي فرودگاه منتظر آنها بودند و جمعيت زيادي آمده بودند به استقبال... بعد از آن نه ما توانستيم با پدر ومادرم تماس بگيريم نه دائي‌ام... مامان در آن لحظه که با دائي‌ام صحبت کرده بود، گفته بود دارند به زور ما را مي‌برند با هشت تا ماشين وزارت اطلاعات".
در حالي که به گفته رضا محمدي والدينش خواهان کالبد شکافي فرزندشان و حضور منوچهر در مراسم تدفين اکبر بودند، ماموران "جنازه اکبر را به شصت کيلومتري آمل بردند ... و او را دفن کردند". جمال کريمي راد وزير دادگستري و سخنگوي قوه قضاييه ولي يک روز بعد بازداشت خانواده اکبر محمدي را تکذيب کرد و گفت: "آنها بازداشت نشده بودند".
اين در حالي است که تيرماه سال 82 و به دنبال قتل زهرا کاظمي خبرنگار کانادايي ايراني الاصل در زندان اوين،درحالي که مادر پير او در ايران و فرزندش استفان در کانادا خواهان انتقال جنازه به کانادا و کالبد شکافي و تحقيقات در اين باره بودند، جنازه او نيز دچار همين سرنوشت شد و تنها با هدايت تحت الحفظ مادرش توسط ماموران در گورستاني در شيراز دفن شد.
منوچهر محمدي برادر ديگر اکبر که از زمان فاجعه کوي دانشگاه تاکنون در زندان به سر مي برد پس از تدفين برادر از زندان مرخص شد، اما روز گذشته برخي از نزديکان خانواده اش اعلام کردند که ماموران اطلاعات مازندران با مراجعه به منزل ايشان بارديگر او را بازداشت و تحويل دادستان آمل دادند. نزديکان خانواده محمدي مي گويند مقامات امنيتي پيشتر به خانواده او هشدار داده بودند که از مصاحبه با رسانه ها بپرهيزند و از برگزاري مراسم در تهران براي فرزندشان خودداري کنند.نزديکان خانواده محمدي ديروز گفتند ماموران به دنبال انتشار نامه خانواده محمدي درباره مشاهده آثار شکنجه بر جنازه فرزندشان و تدارک براي برگزاري مراسمي در تهران، تهديد قبلي خود مبني بر بازداشت منوچهر محمدي را عملي کردند.
و تهديدها ادامه دارد
اين تنها مورد تهديد خانواده زندانيان سياسي و عقيدتي نيست. چند روز پيش سميه بينات همسر احمد باطبي نيز خبر داد که به دنبال بازداشت مجدد باطبي و اعتراضش به اين روند، مامورات وزارت اطلاعات با او تماس گرفته و تهديدش کرده اند که نبايد درباره وضعيت احمد باطبي با رسانه ها سخن بگويد. سميه بينات که چهارشنبه پيش در مراسم سازمان ادوار تحکيم وحدت به مناسبت در گذشت اکبر محمدي سخن مي گفت تاکيد کرد: "حق من است كه بدانم همسرم كجاست، و آخرين خبري كه از احمد گرفتم امروز تماس وزارت اطلاعات بود و تهديد و احضار من كه چرا مصاحبه مي كنم، چرا فرياد مظلوميت شوهرم را دارم به گوش جهان مي رسانم. من چيزي براي از دست دادن ندارم. دو روز قبل از اينكه من عازم شهرستان بشم براي گذراندن طرح دندانپزشكي ام به داخل خانه من ريختند و همسر من را بدون دليل بعد از يك سال و نيم بازداشت كردند و بعد از 5 روز اعتصاب غذاي احمد هيچ جوابي به من نمي دهند". همسر احمد باطبي با تاکيد بر اينکه "موظفند كه به خانواده احمد جواب بدهند" از فشار اطلاعات بر خود پرده برداشت و گفت: "امروز وقتي وزارت اطلاعات به من زنگ زد و تهديد و احضار كرد،فقط جواب دادم، من ديگه چيزي براي از دست دادن ندارم. شوهر من را گرفتيد زندگي من رو گرفتيد ، طبابت من را گرفتيد، خود من را هم بگيريد".
اخبار منتشره ديگر نيز تشديد فشار برخانواده دانشجويان زنداني و ساير زندانيان سياسي توسط بعضي مراکز و نهادها را تاييد مي کند. ادوارنيوز ديروز خبر احضار پدر و مادر پير رضا عباسي دانشجوي زنداني در زنجان رابه اداره اطلاعات منتشر کرد. به نوشته اين سايت خبري "در حالي که رضا عباسي پنجاهمين روز بازداشت خود را در قرنطينه زندان مرکزي زنجان در بلاتکليفي سپري مي کند پدر و مادر پير او به اداره اطلاعات زنجان احضار شده اند". نزديکان به اين خانواده نيز مي گويند که آنها ديروز براي دومين بار از زمان بازداشت فرزندشان در اداره اطلاعات زنجان حاضر شدند. در همين حال ادوارنيوز تاييد کرد که "در مدت بازداشت رضا عباسي پدر و مادر او بارها بوسيله تلفن از طرف ماموران اطلاعاتي مورد سئوال و جواب قرار گرفته اند".
ماموران در صحبت هاي خود غالبا ضمن بدگويي از فعالين آذربايجان در زنجان به خانواده عباسي در مورد اطلاع رساني سايت هاي اينترنتي و مطبوعات استان هشدار داده اند."آنها ضمن منع اين خانواده نسبت به هر گونه تماس با رسانه ها و سازمان هاي حقوق بشري پس از اختيار وکيل براي رضا عباسي، خانواده عباسي را تهديد به ادامه بازداشت وي کرده اند".
البته اين فشارها تنها از سوي نهادهاي امنيتي نيست.ديروز پس از مراجعه خانواده رضا عباسي به دادگاه زنجان، قاضي مربوطه هم از ثبت نامه ايشان خودداري کرد و براساس خبر ادوارنيوز"به خانواده عباسي گفت تنها در شرايطي نامه شما را خواهم پذيرفت که در آن نامه صراحتا قيد کنيد که براي اولين بار به دادسرا مراجعه کرده ايم و پيش از اين تاريخ هيچ مراجعه اي نداشته ايم".
جمعي از فعالان حقوق بشر نيز اواخر خرداد ماه به نقل از منيژه فيض مهدوي و کامبيز چراغي از اعضاي خانواده ولي الله فيض مهدوي يکي ديگر از زندانيان سياسي خبر دادند که "اين دو در تاريخ 16/03/85 به اداره پيگيري واقع در خيابان انقلاب تهران احضار و توسط فردي به نام حاج علي نورمنش مورد تهديد و بازجويي قرار گرفتند". خانواده يک زنداني سياسي، عقيدتي ديگر در اهر نيز ارديبهشت ماه گذشته از تهديد خود خبر دادند. يکي از نزديکان خانواده صالح ملاعباسي که پس از بازداشت در اهربه تبريز منتقل شد، اوايل ارديبهشت فاش کرد که اعضاي اين خانواده يک هفته پس از دستگيري فرزندشان در حالي که پيگير وضع او بودند،توسط ماموران تهديد شدند. ماموران از خانواده ملاعباسي خواستند که ساکت باشند و از تماس با سازمانها و گروههاي حقوق بشر خودداري کنند.
چند پرسش
بعضي از فعالان حقوق بشر در کشور معتقدند تهديد خانواده و آزار خانواده زندانيان سياسي و عقيدتي در سالهاي اول، از جمله روشهاي دائمي در جريان سرکوب مخالفان بوده که چند سالي به خاطر شرايط جديد و تاکيد بعضي از مقامات کشور بر حقوق شهروندي کمتر به کار گرفته شده است. اما در سه سال گذشته موارد مشابهي از تهديد و فشار و بازداشت اعضاي خانواده زندانيان سياسي، عقيدتي توسط مراکز خاصي درکشور ديده شده است. دي ماه گذشته در جريان اعتصاب رانندگان سنديکاي شرکت واحد، ماموران پيش از برگزاري اعتصاب به منازل کارگران هجوم بردند و همسر و فرزندان بعضي از اعضاي سنديکا را دستگير کردند.22 خرداد گذشته نيز"پس از اتمام تجمع فعالان حقوق زنان نيروهاي امنيتي با حمله به منزل اين فعالان ازجمله نوشين احمدي خراساني،شهلا انتصاري، پروين اردلان و... اقدام به تفتيش و تخريب اموال شخصي و منزل مسکوني آنان کردند".
تهديد اعضاي خانواده اما تنها به زندانيان سياسي و عقيدتي محدود نيست.چند ماه پيش در جريان استيضاح وزير دفاع پس از سقوط هواپيماي سي 130 ارتش و مرگ دهها خبرنگار که براي گزارش يک مانور نظامي به منطقه رفته بودند،يک نماينده مجلس از تهديد خانواده قربانيان آن حادثه خبر داد. محمدرضا تابش، يکي از استضاح کنندگان وزير دفاع در گفت و گو با خبرگزاري آفتاب فاش کرد که "نمايندگان خيلي نمي توانستند در موضوع علل سقوط هواپيما وارد شوند و بعضا خانواده هاي شهداي اين حادثه نيز در جلسات فراکسيون عنوان کردند که تهديد شده اند تا موضوع را پيگيري نکنند."
علي اکبر موسوي خوئيني دبيرکل سازمان ادوار تحکيم هم که به دليل عضويت در کميته بازرسي از زندان هاي مجلس ششم، با فشارهاي وارده به زندانيان سياسي، عقيدتي و خانواده هايشان آشنايي داشت پنج روز قبل از بازداشت خود در نامه اي به رييس قوه قضاييه با اشاره به بخشنامه حقوق شهروندي صادر شده از سوي هاشمي شاهرودي از او پرسيده بود: "آيا تعقيب،تهديد و ارعاب شهروندان از مصاديق نقض حقوق شهروندي نيست؟ اگر نيست پس ابلاغ چنين بخشنامه اي چه کارکردي داشته و جلوي کدام بي قانوني را گرفته است؟ جايگاه امنيت و حقوق شهروندي در ميان تحقير، تعقيب، تهديد و ارعاب کجاست؟ اگر نقض حقوق بشر در کشور هاي غربي مورد اعتراض مسئولين محترم نظام جمهوري اسلامي است آيا نقض آشکار حقوق شهروندي توسط نيرو هاي امنيتي متکي به نظام حساسيت مسئولين محترم براي برخورد با چنين اعمال خلاف قانون و دفاع از حقوق شهروندان ايراني را بر نمي انگيزد؟ آيا اين اعمال مورد تائيد جنابعالي نيز قرار دارد؟ "
حالا مي شود همان سئوال را دوباره از رييس قوه قضاييه بازپرسيد: آيا تعقيب،تهديد و ارعاب شهروندان و فراتر از آن تهديد و بازداشت خانواده زندانيان سياسي، دانشجويي، اجتماعي و مطبوعاتي از مصاديق نقض حقوق شهروندي نيست؟








نگراني از بابت يک زنداني سياسي ديگر: / نهمين روز اعتصاب غذاي باطبي

به دنبال مرگ اکبرمحمدي که به دنبال اعتصاب غذاي 9 روزه صورت گرفت وپس ازآن دستگيري محمد باطبي واعتصاب غذاي وي، نگراني درخصوص سلامتي اين زنداني سياسي نيز افزايش يافته است. اين موضوع پس از آن که اعتصاب غذاي وي به صورت ممتد ادامه يافت ومسئولين زندان وقوه قضاييه از پاسخگويي به درخواست هاي وي خودداري مي کنند نگراني هاي بيشتري را به وجود اورده است.
پزشک معالج احمد باطبي که درخارج از زندان درمان وي را به عهده دارد درنامه اي با اشاره به وضعيت اين دانشجوي زنداني خواستار توجه بيشتر به او شده است. در اين نامه که به خبرگزاري هاي گوناگون ارسال شده است، حسام فيروزي پزشک معالج احمد باطبي آورده است: "امروز ??/?/?? نهمين روز دستگيري و همچنين نهمين روز اعتصاب غذاي احمد باطبي است.من به عنوان يک پزشک مستقل که درمان احمد باطبي را در خارج از زندان به عهده داشتم لازم مي دانم در رابطه با وضعيت جسمي احمد باطبي نکاتي را ذکر نمايم :
?- احمد باطبي به دليل بيرون زدگي ديسک هاي کمري (? و? کمري) که در اثر ضربه ايجاد گرديده نياز به فيزيوتراپي دائم، دارو درماني و بررسي بيشتر جهت عمل جراحي دارد و در صورت عدم درمان و ادامه اعتصاب غذا منجربه فلج کامل حسي – حرکتي در اندام تحتاني مي گردد.
?- بالا بودن هموگلوبين خون (??) که نرمال آن بين ?? تا ?? مي باشد که در صورت ادامه اعتصاب غذا منجر به تصلب شرايين و در نهايت منجر به حمله قلبي مي گردد.
?- بالا بودن کلسترول، اسيد اوريک و تري گليسيريد که در صورت عدم درمان باعث تاثيرات غير قابل برگشت بر روي ارگانهاي حياطي بدن همچون کليه، کبد و قلب مي شود.
?- خون ريزي کليه که احتمالا مي تواند ناشي از بالا بودن هموگلوبين خون و يا وجود سنگ کليه باشد و نياز به بررسي بيشتر جهت يافتن علت اصلي اين خون ريزي وجود دارد.
?- ورم معده و زخم اثني عشر که اين نيزهمچون موارد بالا مي تواند وخيم تر گشته باعث سوراخ شدن معده و يا اثني عشر گرديده و ايجاد خون ريزي داخلي نمايد."
دکتر فيروزي در انتها اظهار داشته که با توجه به نکات ياد شده لازم مي داند در خصوص وجود بيماري هاي متعدد جسمي آقاي احمد باطبي به تمام مسئولان و پزشکان درون زندان هشدار دهد: "در صورتي که اعتصاب غذاي ايشان پايان نپذيرد و جهت ادامه درمان به خارج از زندان منتقل نگردد خداي ناکرده ايشان سرنوشتي هچون زنده ياد اکبر محمدي پيدا خواهد کرد، جان انساني در خطر است و تا واقعه غير انساني ديگري رخ نداده به وضعيت احمد باطبي رسيدگي شود."
از سوي ديگر، چند روزپيش همسر احمد باطبي نز طي سخناني در مراسم يادبود اکبر محمدي در دفتر ادوار تحکيم خواستار توجه جدي به وضعيت همسرش که در اعتصاب غذابه سر مي برد شد. وي گفت خواهش مي کنم از شما قبل از اينکه يک بار ديگر براي احمد باطبي اينجا جمع شويم به داد احمد برسيم.
او که در پنجمين روز اعتصاب غذاي باطبي سخن مي گفت اظهار داشت: "پنج روز است که شوهر من در اعتصاب غذاست، پنج روز که من اطلاعي از وضعيت او ندارم، ما حادثه مرگ زهرا کاظمي را داشتيم، ما مرگ اکبر محمدي را داشتيم، و امروز هم احمد باطبي را داريم. من صميمانه خواهش مي کنم، از تمام جوامع بين الملل ازتمام دوستداران آزادي و حقوق بشر خواهش مي کنم، طي اين دو سه روز به من گفتند احمد بستري شده و در بهداري اوين است. بعضي ها مي گويند احمد را کشته اند، بعضي ها هم مي گويند در بند ??? اوين است، من هيچ اطلاعي از وضعيت احمد ندارم. ضمن اينکه الآن پنج روز است که من و پدرش از مقامات قضايي خواستار رسيدگي به وضعيت احمد شده ايم، اما در اين چند روز چيزي جز پيغام تحقير و توهين نشنيديم."
سميه بينات اضافه کرد: "حق من است که بدانم همسرم کجاست، و آخرين خبري که از احمد گرفتم امروز تماس وزارت اطلاعات بود و تهديد و احضار من که چرا مصاحبه مي کنم، چرا فرياد مظلوميت شوهرم را دارم به گوش جهان مي رسانم."
همسر باطبي تاکيد نمود: "من چيزي براي از دست دادن ندارم. دو روز قبل از اينکه من عازم شهرستان بشوم براي گذراندن طرح دندانپزشکي ام به داخل خانه من ريختند و همسر من را بدون دليل بعد از يک سال و نيم بازداشت کردند و بعد از ? روز اعتصاب غذاي احمد هيچ جوابي به من نمي دهند. موظفند که به خانواده احمد جواب بدهند، ما موظفيم که در برابر اينها بايستيم . ما نبايد اجازه بدهيم حادثه اکبر محمدي و زهرا کاظمي دوباره تکرار شود .
محمدي و کاظمي هاي ديگر، ‌باطبي ها..."









دانشجويان دموكراسي خواه: / قوه قضاييه، مسئول قتل اکبر محمدي

"ما را اندوه چراغي در دل است که در خانه مان به خاموشي گراييده، سينه مان اندوهناك چراغ هايي چون اکبر محمدي است که همچنان در زندان هاي حاكميت شعله ورند."
انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران در پي درگذشت اكبر محمدي و نيز به دنبال دفن غير معمول و فشار براي جلوگيري از برگزاري هرگونه مراسم بزرگداشت براي او، بيانيه اي صادر كرد. در اين بيانيه علاوه بر اشاره به موارد فوق آمده است: "مرگ اكبر محمدي خاطره 18 تير 78 ؛ و بيدادگاه قضائي جمهوري اسلامي در 18 تير را رنگين تر كرد."
اين بيانيه در ادامه مي افزايد: "مرگ اکبر محمدي بار ديگر به يادمان مي آورد كه آن تصاوير دهشتناک از ويرانه کوي دانشگاه، آن زخم ها و خون ها همچنان تازه اند و عزت ابراهيم نژاد تنها قرباني تعرض چکمه پوشان حاكميت به عرصه دانشگاه نبوده و نيست. مرگ ياردبستاني مان ما را بر اين نظر راسخ تر كرد که دادگاه فاجعه کوي دانشگاه و حکم نهايي دادگاه کوي تنها نمايشي تمسخر آميز و طنزي تلخ بر سيماي تاريخ است که جهت اغفال عامه صورت گرفت."
اين بيانيه مي افزايد: "اكبرمحمدي آزادي خواهي بود که اثبات كرد هنوز چکاوک ها زنده اند و مي خوانند و ما را بر اين باور استوارتر که : ... به چکاوک اما نتوان گفت نخوان."
در ادامه بيانيه مي خوانيم: "فاجعه 18 تير 78 يك بار ديگرمهر تاييدي بود بر زخم هاي كهنه اي كه استبداد خواهان بر پيكره آزادي و آزادگي وارد مي كنند و يادآور مظلوميت تاريخي آزاديخواهان اين سرزمين . اکبر محمدي يکي از اين زخم هاي کهنه است، آزادي خواهي كه به جرم آزادي خواهي حکم مفتضحانه اعدام را بر سينه ديد و از آن پس، لحظه لحظه، مرگ را بر ديوارهاي هولناک اوين تجربه کرد."
اين بيانيه سپس مي پرسد: "چه كسي پاسخگو است؟" و در ادامه اينکه: "ما را اندوه چراغي در دل است که در خانه مان به خاموشي گراييده، سينه مان اندوهناك چراغ هايي چون اکبر محمدي است که همچنان در زندان هاي حاكميت شعله ورند و دور نيست که به خاموشي مي گرايند و البته ما را بر پيمودن راهمان که آزادي خواهي و آزاد انديشي و دموکراسي است استوار تر مي نمايد."
دانشجويان در بيانيه خود تاكيد مي كنند: "بر اين باوريم، وقايع اخير مجال بسيطي را جهت تفاهم و توافق تمامي آزادي خواهان و فعالان سياسي در راستاي اتحاد و همبستگي فراهم نموده است."
در بخش ديگري از بيانيه تاكيد مي شود: "انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران ضمن اعلام تسليت و ابراز همدردي با خانواده اکبر محمدي و تمامي ياران دبستاني و زندانيان سياسي، تعلل و غفلت سيستم قضايي را در قبال مرگ محمدي محکوم کرده و با توجه به بي مبالاتي و سوء تدبير مسئولين قضايي در مرگ محمدي، مسئوليت مستقيم اين واقعه را متوجه سيستم قضايي کشور مي دانيم."
دانشجويان سپس ضمن هشدار نسبت به عواقب اين اتفاقات مي افزايند: "همچنان خواهان روشن شدن ابعاد واقعه و مجازات عاملين اين بي تدبيري بوده و ضمن تاکيد بر روشن شدن وضعيت زندانيان سياسي خواستار آزادي بازماندگان پيش از آنكه ايست قلبي كنند هستيم."
اين بيانيه با شعري از آزاد خاتمه مي يابد: "هرگز از مرگ نهراسيده ام/ اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود /هراس من باري از مردن در سرزميني است که مزد گور کن از آزادي آدمي افزون باشد."




گزارشي از مجلس سوگواري اکبر محمدي / راه اکبر را ادامه دهيد
به هر سو كه سر مي چرخاندي كسي را مي ديدي كه مشكوك و مرموزانه به كسي مي نگرد و يا حتي خيره شده است به تو. نگاه وي‍‍ژه اي دارند اينها. اين نگاه آنقدربا بقيه فرق دارد كه گمان مي توان كرد دشمني ديرينه اي با اين خيل عظيم در پس آن نهفته.
خيل عظيمي كه براي سوگواري ياري از دست رفته از خيل ياران دبستاني، اکبر محمدي اينجا آمده اند. گوشه گوشه مسجد را، اين افراد اشغال كرده اند. يقينا از تهران آمده اند. محلي ها همديگر را مي شناسند، خجالت مي کشند اينطور مستقيم و اين قدر خصمانه به كسي بنگرند. آنقدر زياد هستند كه حتي آنكه بر منبر نشسته، نمي تواند به خوبي بهشت، دوزخ و جهنم را براي بازماندگان تبيين كند.
صداي موج دريا تا اينجا هم مي رسد. محمدي که چند سالي مي شد دريا را نديده بود، همين چند روز قبل در زندان اوين درگذشت. كسي هنوز دليل مرگش را نمي داند. مقامات زندان اوين ابتدا اعلام كردند اكبر محمدي در اثر سكته از دنيا رفته است، اما چند روز بعد سخنگوي قوه قضاييه و وزير دادگستري اعلام كرد علت اصلي مرگ يك ماه بعد اعلام مي شود. از اين يك ماه چند روزي سپري شده است.
اما شاهدان دفن پنهاني او، كه از چند تن تجاوز نمي كردند آثار شكنجه و ضرب و جرح و كالبد شكافي را بر بدنش ديده اند. نقاط مختلفي از بدن او شكافته شده و سرش هم شكسته بود.
جمعيت كه اغلب دانشجو و جوان هستند، و برخي نيز از خانواده و همشهري هاي اكبر، آمده اند تا آخرين وداع را با اكبر داشته باشند. اما همان ماموران لباس شخصي كه در جاي جاي مسجد و حياط ايستاده اند، و نيز دوستان ديگرشان كه در پاسگاههاي ورودي شهر مستقر شده اند، مانع از حضور بسياري ديگر از دانشجويان و فعالان سياسي شده اند.




ممانعت از ورود به شهر
در حدود سي كيلو متري شهر آمل دو دستگاه ميني بوس حامل شركت کنندگان در مراسم ختم، قبل ازرسيدن به مقصد به همراه سرنشينان خود توقيف شدند. همچنين بيش از چهل نفر از اعضاي شوراي مركزي و شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت، اعضاي شوراي مركزي سازمان ادوار دفتر تحكيم وحدت و شماري از اعضاي كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشركه عازم آمل، محل برگزاري مراسم ختم اكبر محمدي بودند توسط مأموران پاسگاه انتظامي گردنك بازداشت شدند و از حضور آنها در مراسم ختم ممانعت به عمل آمد.
مأموران پاسگاه ابتدا وعده دادند كه به زودي تمام اين افراد آزاد مي شوند. آنها حتي براي آزادي اين افراد، به برخي "جاها" تلفن و كسب تكليف كردند؛ اما فرمان همان بود كه از ابتدا صادر شده بود: همه بايد تا پايان مراسم دربازداشت باشند. در همين حال مجتبي بيات عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت با هشدار نسبت به عدم آزادي بازداشت شدگان به ماموران گفت:" در صورتي که مسئولين بازداشت شدگان را آزاد نكنند، مسئوليت كليه اقدامات و اعتراضات بر عهده مسئوليني خواهد بود كه حتي از شركت دانشجويان در مراسم يادبود مرحوم محمدي نيز بيم دارند".
ماموران در مقابل اين اعتراض اعلام كردند: "ما حتي مي توانيم به هر وسيله اي براي ساكت كردن شما متوسل شويم. در پايان مراسم هم شما را تحت الحفظ به تهران باز مي گردانيم."
در حالي كه اين عده در بازداشتگاه يك پاسگاه پليس بودند، عده اي ديگر توانستند بااتومبيل شخصي خود را به آمل برسانند.
منوچهر را تنبيه مي كنيم
قبل از آغاز مراسم هشدارهاي شديدي به خانواده اكبر محمدي داده شده بود؛ از جمله آنان را تهديد كرده بودند هر گونه عدم توجه به هشدار ها منجر به سختگيري نسبت به منوچهر محمدي، برادر اكبر خواهد شد. منوچهر نيز از حدود 7 سال قبل به همراه برادر خود در زندان به سر مي برد.
اين هشدار ها باعث شده بود تا از هر گونه اعتراض و شعار دهي پرهيز شود. هر چند جو غالب بر مراسم نيز چنان حزن انگيز بود كه كسي را ياراي شعار دهي نبود. اما به هر حال دانشجوياني كه امده بودند، نمايندگان جبهه ملي، حزب ملت ايران، اعضاي تحكيم، اعضاي ادوارتحكيم، زندانيان سياسي سابق وبرخي ديگر از فعالان سياسي ودانشجويان در چند مورد اقدام به خواندن سرود هاي "يار دبستاني من" و "اي ايران اي مرز پر گهر" كردند. اما هر بار با هر سر و صدا، تهديد و تشديد فضاي ارعاب مانع از ادامه مي شد. ممانعت همراه باتهديد.
راه پسرم را ادامه دهيد
پدر اكبر محمدي اما در سخنان كوتاهي گفت: "از تمام كساني كه در اينجا حضور دارند و نيز از دانشجويان و فعالان سياسي خواهشمندم راه اكبر را ادامه دهند و در راه سربلندي ايران عزيز ما بكوشند."